ای تماشاییان جاه و جلال
بشتابید بهر استقبال
۱که ز ره میرسد به سد اعزاز
از در شاه موکب آمال
۲موکبی با جهان جهان شوکت
موکبی با جهان جهان اجلال
۳خلعت خسروانه سر تا پا
داشته شاه خسروان ارسال
۴آنچنان چون عدیل سوی عدیل
وآنچنان چون همال سوی همال
۵تاج و سارق نهاده طالع و بخت
بر سر دست دولت و اقبال
۶تاجی از مهر پایهاش ارفع
مهری ایمن ز احتمال زوال
۷تاجی اختر بر او گهر پیرای
اختری فارغ از فتور و بال
۸پیش پیش افسری چنین وز پی
اسب و زینی چو چرخ و جرم هلال
۹اسبی اندر جهندگی چو صبا
اسبی اندر روندگی چو شمال
۱۰در فضایی چو پهن دشت سپهر
بردویده به نیم تک چو خیال
۱۱در مضیقی چو تنگنای قلم
شده باریک در خزیده چو نال
۱۲همچو تیرش قلم جهد ز بنان
چون مصور تکاورش تمثال
۱۳وقت سرعت بود تقدم جوی
پای او بر سر و دمش بر یال
۱۴اینچنین اسب و اینچنین تشریف
کش دو سد دولت است در دنبال
۱۵باد یارب مبارک و میمون
بر تو فرخنده بخت فرخ فال
۱۶میر میران غیاث ملت و ملک
شحنهٔ کامل صنوف کمال
۱۷قلزم معنی و محیط کرم
عالم دانش و جهان نوال
۱۸عالم از روی بخت خرم تو
صبح عید است و خاطر اطفال
۱۹روز بدخواه و کلبهٔ سیهش
شام مرگ است و خاطر جهال
۲۰اثر خفت مخالف تو
ثقل ذاتی برد ز طبع جبال
۲۱سایه ذلت معاند تو
لعل و گوهر کند چو سنگ و سفال
۲۲وقت حاضر جوابی کرمت
چون گشاید طمع زبان سؤال
۲۳کیست نی کان زمان نباشد گنگ
چیست لا، کان زمان نباشد لال
۲۴پیش حاجت روایی کف تو
وعده در تحت امرهای محال
۲۵در جهان فراخ احسانت
مدت انتظار تنگ مجال
۲۶گر تو گویی که باز رو به ازل
بازگردد فلک به استعجال
۲۷گردد امروز دی و دی امروز
شود امسال پار و پار امسال
۲۸نیست در حقههای کیسه چرخ
هیچ زهری چو زهر تو قتال
۲۹افکند نرم خویی خویت
دوستی در میان شیر و غزال
۳۰خصم را برتو چون گزیند عقل
با وجود ظهور نقص و کمال
۳۱تا بود پای ابلق مهدی
کس نبوسد سم خر دجال
۳۲داورا خاک راه تو وحشی
که ز بیلطفی تو شد پامال
۳۳گر به احوال او نپردازی
ای بدش حال و ، ای بدش احوال
۳۴تا چنین است دور چرخ که نیست
ماضی و حال او به یک منوال
۳۵مدت دولت تو باد چنان
که بردرشک ماضیش بر حال
۳۶