تا به روی تو شد برابر گل
غنچه بسیار خنده زد بر گل
۱در گلستان ز مستی شوقت
جامه را چاک زد سراسر گل
۲بر تنش گشته پیرهن خونین
کز غمت خار کرده بستر گل
۳پیش روی تو آفتابی زلف
زیر زلف تو سایه پرور گل
۴چو رخ آتشین برافروزی
از خوی شرم میشود تر گل
۵ای خطت بر فراز گل سبزه
وی رخت بر سر صنوبر گل
۶سوی باغ آ که سبزه نو برخاست
رست از شاخههای نو پر گل
۷زیر پا سبزه فرش زنگاریست
بر زبر چتر سایه گستر گل
۸تا کشد بیخبر هزاران را
زیر دامان گرفته خنجر گل
۹غنچه تا لب نبندد از خنده
ریختش زعفران به ساغر گل
۱۰نیست شبنم که بهر زینت دوخت
بر کنار کلاه گوهر گل
۱۱اثر بخت سبز بین که نمود
شهر سبز چمن مسخر گل
۱۲سایه بان هر طرف سلیمان وار
زد ز بال هزار بر سر گل
۱۳تا رود خیل سبزه را بر سر
باد را می کند تکاور گل
۱۴هست قائم مقام آتش طور
بر فراز نهال اخضر گل
۱۵پی نقاشی سراچه باغ
دارد اندر صدف معصفر گل
۱۶بسته یک بند کهربا به میان
در چمن شد مگر قلندر گل
۱۷گشت یکدل به غنچه تا بگشود
خانهٔ گنج باغ را در گل
۱۸غنچه را جام جم فتاد به دست
یافت آیینهٔ سکندر گل
۱۹کرده اوراق سرخ دفتر خویش
سبز کردهست جلد دفتر گل
۲۰از کششهای قطرهٔ شبنم
بر ورقها کشیده مسطر گل
۲۱تا کند حرفهای رنگین درج
بر وی از مدح آل حیدر گل
۲۲شاه دین مرتضا علی که شدش
به هزاران زبان ثنا گر گل
۲۳بسکه در دشت خیبر از تیغش
رست از گل ز خون کافر گل
۲۴گر خزان ریاض دهر شود
نشود کم ز دشت خیبر گل
۲۵در کفش از غبار اشهب او
مشگ دارد بنفشه عنبر گل
۲۶در بغل از خزانهٔ کف او
یاسمین سیم دارد و زر گل
۲۷باد قهرش اگر بر آن باشد
ندمد تا به حشر دیگر گل
۲۸ور شود فیض او بر این ماند
تازه تا صبحگاه محشر گل
۲۹بود از رشح جام احسانش
که به این رنگ گشت احمر گل
۳۰باشد از یاد عطر اخلاقش
که بر اینگونه شد معطر گل
۳۱خلق او هست غنچهای که از او
زیر دامان نهاد مجمر گل
۳۲در ازل بسته است قدرت او
اندر این شیشهٔ مدور گل
۳۳گر نهد در ریاض لطفش پای
دمد از ناخن غضنفر گل
۳۴حرز خود گر نساختی نامش
کی شدی بر خلیل آذر گل
۳۵ای که باغ علو قدرت را
چرخ نیلوفر است و اختر گل
۳۶دم ز لطفت اگر خطیب زند
دمد از چوب خشک منبر گل
۳۷گر دهندش ز باغ قهرت آب
بردمد همچو خار نشتر گل
۳۸گر اشارت کنی که در گلشن
نبود رو گشاده دیگر گل
۳۹پیچد از بیم شحنهٔ غضبت
غنچه سان خویش را به چادر گل
۴۰گر نسیم بهار احسانت
سوی گلزار بگذرد بر گل
۴۱گردد از دولت حمایت تو
بر سپاه خزان مظفر گل
۴۲باد قهرت اگر به خلد وزد
خرمن آتشی شود هر گل
۴۳ور به دوزخ رسد نم لطفت
دود گردد بنفشه اخگر گل
۴۴خشک ماند درخت گل برجای
گر بگویی دگر میاور گل
۴۵گر به اژدر فسون خلق دمی
آورد بار شاخ اژدر گل
۴۶گر نیاید ز جوی لطف تو آب
نخل طبعم کی آورد بر گل
۴۷خیز وحشی که در دعا کوشیم
زانکه بسیار شد مکرر گل
۴۸تا شود از نتیجهٔ صرصر
پست و با خاک ره برابر گل
۴۹باد آزار آه خصم ترا
آنچه دارد ز باد صرصر گل
۵۰