بر کسانی که ببینند به روی تو هلال
عید باشد همه روز و همه ماه وهمه سال
۱میرمیران که بود طلعت فرخندهٔ او
صبح عیدی که شدآفاق از او فرخ فال
۲گر به اندازهٔ قدر تو و صدر تو زیند
کس در ایوان تو برنگذرد از صف نعال
۳بسکه انصاف تو برتافته سرپنجهٔ ظلم
عبث محض نمایند پلنگان چنگال
۴قهرت آنجا که کند زلزله تفرقه عام
حفظ جمعیت اجزا نکند طبع جبال
۵عزمت آنجا که شده در مدد ناصیه صلب
ریشه در آهن و فولاد فرو برده نهال
۶میشود کور حسود تو و درمانش نیست
که مصون است کمال تو ز آسیب زوال
۷دایم از نیر تابنده به سمت الرأس است
گو به سوراخ نشین شب پره ، کوته کن بال
۸گرنه هم لطف تو باشد سپر جان عدو
سایه با تیغ رود خصم ترا در دنبال
۹مور از تشت برون آید و این ممکن نیست
کاختر تیرهٔ خصمت بدر آید زو بال
۱۰دیده بخت بداندیش تو از گردش چرخ
چون ببیند رخ مقصود که امریست محال
۱۱چارهٔ باصرهٔ اعمی فطری چه کند
گرچه در صنعت خود موی شکافد کحال
۱۲گر به خون ریختن خصم تو فتوا طلبند
خونش آواز برآرد که حلال است حلال
۱۳فلک ثابت از آنسوی زمان تازد رخش
از سمند تو اگر کسب کند استعجال
۱۴رایت ار سرمه کش دیدهٔ اندیشه شود
در شب تار توان دید پی پای خیال
۱۵صیت آسایش عدل تو برانگیزدشان
کز مضیق رحم آیند سوی مهد اطفال
۱۶دست انصاف تو آن کرد که در پای حمام
حلقهٔ دیدهٔ باز است چو زرین خلخال
۱۷گر کند خصم تو در آینه آن روی کریه
از رخش در پس آیینه گریزد تمثال
۱۸جودت از بلعجبیها شده مغناطیسی
که کشد جذبهاش از کام و زبان حرف سال
۱۹هیچ حرف طمع از دل به سوی لب نشتاف
کش سد آری و بلی از تو نکرد استقبال
۲۰داورا از مدد فیض و ثنای تو مرا
خاطری هست چو بحری ز گهر مالامال
۲۱نرسد جز تو به کس گوهری از خاطر من
کردهام وقف تو این بحر لبالب ز زلال
۲۲معدن طبع مرا کرد پر از جوهر خاص
پرتو تربیت عام تو خورشید مثال
۲۳این جواهر نه متاعیست که هر جا یابند
همه دانند که نادر بود این طرز مقال
۲۴سخن من نه ز جنس سخن مدعی است
که بود بر سر کو سد سد ازین سنگ و سفال
۲۵وحشی اینجا چو رسیدی به همین قطع نمای
که چو ممدوح تو تمییز کند نقص و کمال
۲۶تا مقرر بود این وضع به تاریخ عرب
که بود عید صیام اول ماه شوال
۲۷بر تو ای قبلهٔ احرار عرب تا به عجم
عید باشد همه روز و همه ماه و همه سال
۲۸