خوش نیست هرزمان زدن از جور یار داد
ورنه ز دست تست مرا سد هزار داد
۱شد یارِ غیر و داد قرار جفا به ما
یاران نمیتوان به خود اینها قرار داد
۲رفت وز دست اهل تظلم عنان کشید
داد از عنان کشیدن آن شهسوار داد
۳آن ترک ظلم پیشه دگر میرود که باز
از خلق برخاست بر سر هر رهگذار داد
۴وحشی تو ظلم دیده و آن ترک تند خوست
ترسم که سر زند ز تو بیاختیار داد
۵