امروز ناز را به نیازم نظر نبود
زان شیوههای خاص یکی جلوهگر نبود
۱چشم از غرور اگر چه نمیگشت ملتفت
عجز نگاه حسرت من بی اثر نبود
۲بس شیوههای ناز که در پرده داشت حسن
اما تبسمی که شود پرده در نبود
۳آن خندهها که غنچهٔ سیراب مینهفت
بیرون ز زیر پردهٔ گلبرگ تر نبود
۴من کشته کرشمه مژگان که بر جگر
خنجر زد آنچنان که نگه را خبر نبود
۵دل را که نومقید زندان حسرت است
جز عرض عشق هیچ گناه دگر نبود
۶وحشی نگفتمت که غرور آورد نیاز
این سرکشی و ناز چرا بیشتر نبود
۷