یک ره سؤال کن گنه بیگناه خود
زین چشم پر تغافل اندک گناه خود
۱زان نیمه شب بترس که در تازد از جگر
تا کی عنان کشیده توان داشت آه خود
۲دادیم جان به راه تو ظالم چه میکنی
سر دادهای چه فتنهٔ چشم سیاه خود
۳بردی دل مرا و به حرمان بسوختی
او خود چه کرده بود بداند گناه خود
۴درد سرت مباد ز فریاد دادخواه
گو داد میزنید تو میران به راه خود
۵زان عهد یاد باد کز آسیب زهر چشم
میداشت نوشخند توام در پناه خود
۶من صید دیگری نشوم وحشی توام
اما تو هم برون مرو از صیدگاه خود
۷