غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰ وحشی بافقی

مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ماه من گفتم که با من مهربان باشد، نبود

مرهم جان من آزرده جان باشد، نبود

۱

از میان بی موجبی خنجر به خون من کشید

اینکه اندک گفتگویی در میان باشد ، نبود

۲

بر دلم سد کوه غم از سرگرانیهای او

بود اما اینکه بر خاطر گران باشد، نبود

۳

خاطر هرکس ازو می‌شد به نوعی شادمان

شادمان گشتم که با من همچنان باشد، نبود

۴

وحشی از بی لطفی او صد شکایت داشتیم

پیش او گفتم که یارای زبان باشد، نبود

۵

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف احتمالی: باشد نبودقافیه: ـان۵ از ۵ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

«باشد نبود» به واژهٔ پیش از خود چسبیده است؛ ممکن است نشانهٔ جمع یا پسوند دستوری باشد نه ردیفی جدا. تشخیص نهایی با تحلیل ادبیِ انسانی است.

  • پایان مشترک ممکن است فقط یک پسوند دستوری باشد

پایان مصرع‌ها

  1. نبودنبود
  2. کشیدنبود
  3. اونبود
  4. شادماننبود
  5. داشتیمنبود

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ وحشی بافقی

۶۵۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۳۹۷ شعر) قرار دارد.