برزن ای دل دامن کوشش که کاری کردهام
باز خود را هرزه گرد رهگذاری کردهام
۱گشته پایم راز دار طول و عرض کوچهای
چشم را جاسوس راه انتظاری کرده ام
۲میکنم پنهان ز خود اما گلم خواهد شکفت
کز دل خود فهم اندک خار خاری کردهام
۳آب در پیمانه گردانیدهام زین درد بیش
در سبوی خود شراب خوشگواری کردهام
۴ساقیا پیشینه آن دردی که اندر شیشه بود
دیگران را ده که من دفع خماری کردهام
۵تا چه فرماید غلوی شوق در افشای راز
برخلاف آن به خود حالا قراری کردهام
۶وحشی از من زین سرود غم بسی خواهد شنید
زانکه خود را بلبل خرم بهاری کردهام
۷