به دل دیرین بنایی بود کندم
به جای او ز نو طرحی فکندم
۱خریدارانه چشمی دید سویم
نگفت اما هنوز از چون و چندم
۲قبولی زان نگه مییابم ای بخت
بسوزان بهر چشم بد سپندم
۳نگهبانت به سوی فتنه و ناز
فریبم میدهند و میبرندم
۴ره پر تیغ و تیر غمزه پیش است
خداوندا نگه دار از گزندم
۵برو وحشی تو صید زلف او باش
که من جای دگر سر در کمندم
۶