به استغنات میرم سرو استغنا بلند من
که خوش راضیست از تو جان استغنا پسند من
۱سرت گردم به رقص آور دلم را گرم سویم بین
که نیک است از برای چشم بد دود سپند من
۲من این تار نگه را حلقه حلقه میکنم اما
شکاری را که من دیدم زیاد است از کمند من
۳حلاوت بخشیی گاهی به شکر خنده میفرما
به زهر چشم خود مگذار کار زهر خند من
۴شکاری نیستم کارایش فتراک را شایم
به صید من چه سعی است اینکه دارد صید بند من
۵مرا بایست کشتن تا نه من رسوا شوم نی او
نصیحت نشنو من گوش اگر میکرد پند من
۶ز وحشی بر در او بدترم بلک از سگ کویم
ازین بدتر شوم اینست اگر بخت نژند من
۷