خود رنجم و خود صلح کنم عادتم اینست
یک روز تحمل نکنم طاقتم اینست
۱بر خنجر الماس نهادم ز تو پهلو
آسوده دلا بین که ز تو راحتم اینست
۲جایی که بود خاک به سد عزت سرمه
بیقدر تر از خاک رهم، عزتم اینست
۳با خاک من آمیخته خونابهٔ حسرت
زین آب سرشتند مرا ، طینتم اینست
۴میلم همه جاییست که خواری همه آنجاست
با خصلت ذاتی چه کنم فطرتم اینست
۵وحشی نرود از در جانان به سد آزار
در اصل چنین آمدهام ، خصلتم اینست
۶