دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست
کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست
۱گلگشت چمن با دل آسوده توان کرد
آزردهدلان را سر گلگشت چمن نیست
۲از آتش سودای تو و خارِ جفایت
آن کیست که با داغ نو و ریش کهن نیست
۳بسیار ستمکار و بسی عهد شکن هست
اما به ستمکاری آن عهدشکن نیست
۴در حَشْر چو بینند بدانند که وحشیست
آنرا که تنی غرقه به خون هست و کفن نیست
۵