از عرض نیازم چه بلا بیخبرش داشت
آن ناز نگهدزد که پاس نظرش داشت
۱فریاد که هر طایر فرخنده که دیدم
صیاد ز مرغان دگر بستهترش داشت
۲بلبل گله میکرد ز گل دوش به صد رنگ
گل بود که هر دم به زبان دگرش داشت
۳این عشق بلاییست، شنیدی که چهها دید
یعقوب که دل در کف مهر پسرش داشت
۴بر هر که شنیدم که غضب کرد زمانه
دیدم که به زندان تو بیداد گرش داشت
۵این طی مکان بین که ز هر جا که برون تاخت
وحشی نگران بود و سر رهگذرش داشت
۶