اسیر جلوهٔ هر حسن عشقبازی هست
میان هر دو حقیقت نیاز و نازی هست
۱ز هر دری که نهد حسن پای ناز برون
بر آستانهٔ آن در سر نیازی هست
۲اگر مکلف عشقی سر نیاز بنه
که هر که هست به کیش خودش نمازی هست
۳چو نیک درنگری عشق ما مجازی نیست
حقیقتی پس هر پردهٔ مجازی هست
۴میان عاشق و معشوق کی دویی گنجد
برو برو که تو پنداری امتیازی هست
۵وداع خویش کن اول اگر رفیق منی
که این رهیست خطرناک و ترکتازی هست
۶نه احتراز از آن جانب است همواره
گهی ز جانب وحشی هم احترازی هست
۷