پر گشت دل از راز نهانی که مرا هست
نامحرم راز است زبانی که مرا هست
۱با کس نتوان گفتن و پنهان نتوان داشت
از درد همین است فغانی که مرا هست
۲ای دل سپری ساز ز پولاد صبوری
با عربده سخت کمانی که مرا هست
۳مشهور جهان ساخت بر آواز عزیزش
در کوی تو رسوای جهانی که مرا هست
۴بادیست که با بوی تو یک بار نیامیخت
این محرم پیغام رسانی که مرا هست
۵محروم کن گردنم از طوق دگرهاست
از داغ وفای تو نشانی که مرا هست
۶یک خندهٔ رسمی ز تو ننهاده ذخیره
این چشم به حسرت نگرانی که مرا هست
۷زایل نکند چین جبین و نگه چشم
بر لطف نهان تو گمانی که مرا هست
۸وحشی تو بده جان که نیاید به عیادت
این یار خوش قاعده دانی که مرا هست
۹