جانان نظری کو ز وفا داشت ندارد
لطفی که از این پیش به ما داشت ندارد
۱رحمی که به این غمزدهاش بود نماندست
لطفی که به این بی سرو پا داشت ندارد
۲آن پادشه حسن ندانم چه خطا دید
کان لطف که نسبت به گدا داشت ندارد
۳گر یار خبردار شود از غم عاشق
جوری که به این قوم روا داشت ندارد
۴وحشی اگر از دیده رود خون عجبی نیست
کان گوشهٔ چشمی که به ما داشت ندارد
۵