زبان دان رموز کیمیا کیست
که گویم حل و عقد کیمیا چیست
۱نه بحث ما در آن امر محال است
که در اثبات و نفیش قیل و قال است
۲سخن در کیمیای جسم و جانست
که گر خود کیمیایی هست آنست
۳بیا زین کیمیا زر کن مست را
غنی گردان وجود مفلست را
۴مراد از کیمیا تأثیر عشق است
که اکسیر وجود اکسیر عشق است
۵بر این اکسیر اگر خود را زند خاک
طلایی گردد از هر تیرگی پاک
۶اگر زین کیمیا بویی برد سنگ
عیار سنگ را باشد ز زر ننگ
۷صفات عشق را اندازهای نیست
کجا کز عشق حرف تازهای نیست
۸خواص عشق بسیار است، بسیار
جهان را عشق در کار است، در کار
۹ز جام عشق اگر مدخل خورد می
کند منسوخ جود حاتم طی
۱۰نهیب عشق اگر باشد ز دنبال
زند زالی به سد چون رستم زال
۱۱گدا را سر فرو ناید به شاهی
اگر عشقش دهد صاحب کلاهی
۱۲ز بحر عشق اگر بارد بخاری
شود هر شوره زاری مرغزاری
۱۳ز کوی عشق اگر آید نسیمی
شود هر گلخنی باغ نعیمی
۱۴همه دشوارها آسان کند عشق
غم وشادی همه یکسان کند عشق
۱۵گرت سد قلزم آید در گذرگاه
به هر گامی نهنگی بر سر راه
۱۶توجه کن به عشق و پیش نه گام
ببین اعجاز عشق قلزم آشام
۱۷ورت سد بند بر هر دست و پاییست
که هر بندی از آن دام بلاییست
۱۸مدد از عشق جو و ز عشق یاری
ببین وارستگی و رستگاری
۱۹منادی میکند عشق از چپ و راست
که حد هر کمال اینجاست اینجاست
۲۰کمال اینجاست، دیگر جا، چه پویی
زهی ناقص ز دیگر جا چه جویی
۲۱اگر اینجا زن آید مرد گردد
رسد بیدرد صاحب درد گردد
۲۲به یاقوتی برآید سنگ را نام
بر او یک جرعهگر ریزی ازین جام
۲۳مگو نتوان دوباره زندگانی
که گر عشقت مدد بخشد توانی
۲۴