ناظر و منظور
رفتن معلم به در خانهٔ دستور و بیان کردن عشق ناظر نسبت به منظور و مقدمهٔ درد فراق و آغاز حکایت اشتیاق وحشی بافقی
چو طفل روز رفت از مکتب خاک
سواد شب نمود از لوح افلاک
معلم بر در دستور جا کرد
حدیث خود به خاصانش ادا کرد
به دستور از معلم حال گفتند
یکایک صورت احوال گفتند
معلم را به سوی خویشتن خواند
به تعظیم تمامش پیش بنشاند
که چونی با جفای بنده زاده
به درس تیزفهمی چون فتاده
به مکتب میرود کاری ز پیشش
بود سعیی به کار وبار خویشش
چه سر خط مینویسد مشق او چیست
چو بحثی میکند هم بحث او کیست
دلش میل چه علمی بیش دارد
چه مبحث این زمان در پیش دارد
پس آنگه بر زمین زد افسر خویش
به خون آغشته بنمودش سر خویش
که داد از دست فرزند شما ، داد
مرا بیداد او خون خورد فریاد
از آن روزی که این مخدوم زاده
به مکتب خانه من پا نهاده
دلم را از غم آزادی نبوده
بسی غم بوده و شادی نبوده
کنون تا او به این مکتب رسیده
به همدرسی ایشان آرمیده
یکی ز آنها به حال خود نمانده
به پهلوی خود ایشان را نشانده
بلی تفسیر این حرف اندکی نیست
که صحبت را اثر باشد شکی نیست
به مکتب صبحدم چون گشت حاضر
بود در راه مکتب خانه ناظر
گهی در پهلوی هم جا گزینند
زمانی روبروی هم نشینند
بود دایم به مکتب درسشان حرف
کنند این نوع عمر خویشتن صرف
بدینسان حرف ها میکرد اظهار
که تا مجلس تهی گردد ز اغیار
از آن پس گفت تا داند خداوند
که بد میبینم او را حال فرزند
اگر یک لحظه حاضر نیست منظور
از او افتد به مکتبخانه سد شور
نشیند گوشهای از غصه دلتنگ
ز دلتنگی بود با خویش در جنگ
گزد انگشت چندانی که در مشت
سیه سازد چو نوک خامه انگشت
دمی بندد ز تکرار سبق لب
که من دیگر نمیآیم به مکتب
چو منظور از در مکتب درآید
نماند رنج و اندوهش سرآید
درآید در مقام همزبانی
کند آهنگ عیش و شادمانی
غرض کز خواندن درس است آزاد
بود درس آنچه هرگز نیستش یاد
شد از گفتار او دستور از دست
پی آزار ناظر از زمین جست
که اینها این زمان سودی ندارد
نمودش گر بود بودی ندارد
بباید چارهای کردن در این کار
که گرداند ازین بارش سبکبار
و گرنه کار او بد میشود زود
از این دردش نخواهد بود بهبود
ز هر بحثی حدیثی کرد اظهار
سخنها گفت در تدبیر این کار
به خود میگفت دستور جهاندار
چه سازم چون کنم تدبیر این کار
فرستم گر به مکتبخانه بازش
فتد ناگه برون زین پرده رازش
خبر یابد ازین شاه جهانگیر
به جز جان باختن آن دم چه تدبیر
نمیدانست تا تدبیر او چیست
پی تدبیر کارش چون کند زیست
