به جست و جوی آن مجنون گمنام
زند اینگونه گویای سخن گام
۱که چون از گرمی این مشعل زر
جهان گردید چون دریای آذر
۲تو گفتی مهر کز افلاک بنمود
ز آتشگاه دوزخ روزنی بود
۳فلک را گرمی خور سوخت چندان
که با خاک سیه گردید یکسان
۴ز گرمی تودهٔ گل شد چو دوزخ
در او از زیر میشد آب چون یخ
۵چو گرما شد ز حد یک روز منظور
زمین بوسید پیش خسرو از دور
۶که تاب شعلهٔ خور سوخت ما را
به دل بد شعلهای افروخت ما را
۷توان کردن بدینسان تابه کی زیست
بفرماید شهنشه فکر ما چیست
۸بیان فرمود شاه مصر مسکن
که ای دور از گل روی تو گلشن
۹برون از شهر ما فرخنده جاییست
در آن نیکویی آب و هواییست
۱۰مقامی چون بهشت جاودانی
بهارش ایمن از باد خزانی
۱۱خرد خلد برینش نام کرده
دم عیسا نسیمش وام کرده
۱۲در آن ساحت اگر منزل نمایی
نخواهد بود دور از دلگشایی
۱۳چو گل منظور ازین گفتار بشکفت
زمین بوسید و خسرو را دعا گفت
۱۴اشارت کرد خسرو تا سپاهی
سوی آن بزمگه کردند راهی
۱۵به رایض گفت تا از بهر منظور
سمندی کرد زین از هر خلل دور
۱۶بسان کوه اما باد رفتار
که باد از وی گرفتی یاد رفتار
۱۷ز نور آفتاب آن رخش چون برق
رسیدی پیشتر از غرب در شرق
۱۸اگر فارس فرس را برجهاندی
به جاسوس نظر خود را رساندی
۱۹بسان جام جم گیتی نمایی
دو چشمش بسکه کردی روشنایی
۲۰اگر مهمیز میسودش بر اندام
برون میزد از آن سوی ابد گام
۲۱اگر مژگان کس بر هم رسیدی
به سد فرسنگ از آن جنبش رمیدی
۲۲ز شیهه گاه جستن برسر خاک
زدی گلبانگها بر رخش افلاک
۲۳جهانیدی گرش بر چرخ اخضر
زدی سد چرخ بر خشت زر خور
۲۴به عزم آن مقام عشرت آیین
سوار رخش شد شهزادهٔ چین
۲۵سواران رخش سوی دشت راندند
سرود عیش بر گردون رساندند
۲۶شدند از راه شادی دشت پیما
چنین تا آن مقام عشرت افزا
۲۷فضای دلگشایی دید منظور
عجب فرخنده جایی دید منظور
۲۸میان سبزه آبش در ترنم
گلش از تازه رویی در تبسم
۲۹گرفته فاخته بر سروش آرام
زبان در ذکر با قمری در اکرام
۳۰عیان گردیده داغ لالهٔ تر
به رنگ آینه کافتد در آذر
۳۱ز هر جانب فتاده برگ لاله
چو پر خون پردهٔ چشم غزاله
۳۲در آن دلکش نشیمن مانده برپا
پی دفع حرارت غنچه حنا
۳۳ز هر سو غنچه بر آهنگ بلبل
سر انگشت میزد بر دف گل
۳۴به بلبل در دهن خوانی چکاوک
کله کج کرده چون هدهد به تارک
۳۵سرود کبک بر گردون رسیده
به آن آهنگ خود را برکشیده
۳۶در آن عشرتسرا مأوا نمودند
به بزم شادمانی جا نمودند
۳۷