جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۷٬۳۳۲ نتیجه برای «چند» · صفحهٔ ۱۰ از ۶۱۱
- بخش ۱۲ - سخنی چند در عشق نظامی گنجویمرا کـَز عشق بِه ناید شعاریمبادا تا زیم جز عشق کاری
- بخش ۵۰ - خبر یافتن اعرابی از حال مجنون و به زیارت وی رفتن و چند روز با وی بودن و اشعار یاد گرفتن جامیاز صحبت او برید پیوندبر خاطر ازو قصیده ای چند
- بخش ۱۵۵ - هشام بن عبدالملک در طواف کعبه بود هر چند خواست که حجرالاسود را استلام کند به واسطه ازدحام طایفان میسرش نشد به جانبی بنشست و مردم را نظاره می کرد. ناگاه حضرت امام زین العابدین علی بن الحسین بن علی رضی الله عنهم حاضر شد و به طواف خانه اشتغال نمود چون به حجرالاسود رسید همه مردمان به یک جانب شدند تا نقبیل حجرالاسود کرد یکی از اعیان شام که همراه هشام بود پرسید که این چه کس است؟ هشام گفت نمی شناسم از ترس آنکه مبادا اهل شام به وی رغبت نمایند. فرزدق شاعر آنجا حاضر بود گفت من می شناسمش و در جواب سائل قصیده ای انشا کرد بیست بیت کما بیش در تعریف و تمدیح امام زین العابدین رضی الله عنه جامیپور عبدالملک به نام هشامدر حرم بود با اهالی شام
- بخش ۱۲ - حرفی چند با امت عربیه اقبال لاهوریای در و دشت تو باقی تا ابدنعره «لا قیصر و کسری» که زد
- بخش ۴۶ - باز آمدن آن شاعر بعد چند سال به امید همان صله و هزار دینار فرمودن بر قاعدهٔ خویش و گفتن وزیر نو هم حسن نام شاه را کی این سخت بسیارست و ما را خرجهاست و خزینه خالیست و من او را بده یک آن خشنود کنم جلال الدین محمد مولویبعد سالی چند بهر رزق و کشتشاعر از فقر و عَوَز محتاج گشت
- حکایت شمارهٔ ۸ سعدی شیرازیتنی چند از بندگانِ محمود گفتند حسنِ میمندی را که: سلطان امروز تو را چه گفت در فلان مصلحت؟ گفت: بر شما هم پوشیده نباشد. گفتند: آنچه با تو گوید، به امثالِ ما گفتن روا ندارد. گفت: به اعتمادِ آن که داند که نگویم، پس چرا همی …
- حکایت شمارهٔ ۸ سعدی شیرازیبقّالی را دِرَمی چند بر صوفیان گرد آمده بود در واسط.
- حکایت شمارهٔ ۱۴ سعدی شیرازیناخوشآوازی به بانگِ بلند قرآن همیخواند. صاحبدلی بر او بگذشت، گفت: تو را مُشاهره چند است؟ گفت: هیچ. گفت: پس این زحمتِ خود چندین چرا همیدهی؟ گفت: از بهرِ خدا میخوانم. گفت: از بهر خدا مخوان.
- حکایت شمارهٔ ۱۷ سعدی شیرازیهم چنین در قاعِ بسیط مسافری گم شده بود و قوت و قوَّتش به آخر آمده و دِرَمی چند بر میان داشت، بسیاری بگردید و ره به جایی نبرد، پس به سختی هلاک شد. طایفهای برسیدند و درمها دیدند پیشِ رویش نهاده و بر خاک نبشته:
- شمارهٔ ۳۰ سعدی شیرازیدشمن اگر دوست شود چند بارصاحب عقلش نشمارد به دوست
- رباعی شمارهٔ ۵۷ سعدی شیرازیدر خرقهٔ توبه آمدم روزی چندچشمم به دهان واعظ و گوش به پند
- رباعی شمارهٔ ۶۶ سعدی شیرازیهر چند که عیبم از قفا میگوینددشنام و دروغ و ناسزا میگویند
