جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱٬۸۸۲ نتیجه برای «صد» با فیلتر مولانا · صفحهٔ ۱۰۰ از ۱۵۷
- بخش ۱۳۷ - باز جواب گفتن آن کافر جبری آن سنی را کی باسلامش دعوت میکرد و به ترک اعتقاد جبرش دعوت میکرد و دراز شدن مناظره از طرفین کی مادهٔ اشکال و جواب را نبرد الا عشق حقیقی کی او را پروای آن نماند و ذلک فضل الله یتیه من یشاء جلال الدین محمد مولویعزت مقصد بود ای ممتحنپیچ پیچ راه و عقبه و راهزن
- بخش ۳۶ - آزاد شدن بلقیس از ملک و مست شدن او از شوق ایمان و التفات همت او از همهٔ ملک منقطع شدن وقت هجرت الا از تخت جلال الدین محمد مولویپس هم انکارت مبین میکندکز جماد او حشر صد فن میکند
- بخش ۹۷ - داستان پیر چنگی کی در عهد عمر رضی الله عنه از بهر خدا روز بینوایی چنگ زد میان گورستان جلال الدین محمد مولویبلبل از آواز او بیخود شدییک طرب ز آواز خوبش صد شدی
- بخش ۱۱۸ - مراعات کردن زن شوهر را و استغفار کردن از گفتهٔ خویش جلال الدین محمد مولویرحم کن پنهان ز خود ای خشمگینای که خلقت به ز صد من انگبین
- بخش ۱۰۰ - کشیدن موش مهار شتر را و معجب شدن موش در خود جلال الدین محمد مولویگر تو را تا زانو است ای پُر هنرمر مرا صد گز گذشت از فرق سر
- بخش ۶ - صبر فرمودن خواجه مادر دختر را کی غلام را زجر مکن من او را بیزجر ازین طمع باز آرم کی نه سیخ سوزد نه کباب خام ماند جلال الدین محمد مولویصبر کن کالصبر مفتاح الفرجتا نیفتی چون فرج در صد حرج
- بخش ۱۹ - سبب آنک فرجی را نام فرجی نهادند از اول جلال الدین محمد مولویجرعه حسنست اندر خاک گشکه به صد دل روز و شب میبوسیش
- بخش ۱۰۵ - نالیدن ستون حنانه چون برای پیغامبر صلی الله علیه و سلم منبر ساختند کی جماعت انبوه شد گفتند «ما روی مبارک ترا به هنگام وعظ نمیبینیم» و شنیدن رسول و صحابه آن ناله را و سؤال و جواب مصطفی صلی الله علیه و سلم با ستون صریح جلال الدین محمد مولویآنک او را نبود از اسرار دادکی کند تصدیق او نالهٔ جماد
- بخش ۷ - خلوت طلبیدن آن ولی از پادشاه جهت دریافتن رنج کنیزک جلال الدین محمد مولویخر ز بهر دفع خار از سوز و دردجُفته میانداخت، صد جا زخم کرد
- بخش ۲ - تمامی حکایت آن عاشق که از عسس گریخت در باغی مجهول خود معشوق را در باغ یافت و عسس را از شادی دعای خیر میکرد و میگفت کی عَسی أَنْ تَکْرَهوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ جلال الدین محمد مولویماتمی در جان او افتد از آنصد چنین ادبارها دارد عوان
- بخش ۲۶ - داستان آن شخص کی بر در سرایی نیمشب سحوری میزد همسایه او را گفت کی آخر نیمشبست سحر نیست و دیگر آنک درین سرا کسی نیست بهر کی میزنی و جواب گفتن مطرب او را جلال الدین محمد مولویبهر حق این خلق زرها میدهندصد اساس خیر و مسجد مینهند
- بخش ۱۲۱ - آمدن پیغامبران حق به نصیحت اهل سبا جلال الدین محمد مولویتا که از کهنه برآرد برگ نوبشکفاند کهنه صد خوشه ز گو
