جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲٬۸۵۳ نتیجه برای «جمله» · صفحهٔ ۱۰۱ از ۲۳۸
- غزل شمارهٔ ۳۱۷۲ جلال الدین محمد مولویجملهٔ جانها که ازین تن شدندحی و نهانند کنون چون پری
- غزل شمارهٔ ۳۱۹۹ جلال الدین محمد مولویاز این در برد جمله عالم مرادبر این در بمیرم چو تو سایلی
- فصل شصت و ششم - خَلَقَ آدَمَ عَلی صُوْرَتِهِ آدمیان همه مظهر میطلبند جلال الدین محمد مولوی… هر میطلبی مظهر تو منم» تا بدو معشوقی فروشی، و همچنین علما و هنرمندان جمله مظهر میطلبند. «کُنْتُ کَنْزاً مَخْفِیاً فَاحْبَبْتُ اَنْ اَعْرَفُ»، «خلق آدم علی صورته اَی علی صورة احکامه» احکام او در همه خلق پیدا شود، زیرا ه …
- بخش ۲۱ - آمن بودن بلعم باعور کی امتحانها کرد حضرت او را و از آنها روی سپید آمده بود جلال الدین محمد مولویجمله اجزای تنش خصم ویندکز بهاری لافد ایشان در دیند
- بخش ۶۶ - قصهٔ هدهد و سلیمان در بیان آنک چون قضا آید چشمهای روشن بسته شود جلال الدین محمد مولویچون سلیمان را سراپرده زدندجمله مرغانش به خدمت آمدند
- بخش ۱۴۵ - ادب کردن شیر گرگ را کی در قسمت بیادبی کرده بود جلال الدین محمد مولویما ترا و جمله اشکاران تراپای بر گردون هفتم نه بر آ
- بخش ۹۳ - بیان آنک تن خاکی آدمی همچون آهن نیکو جوهر قابل آینه شدن است تا درو هم در دنیا بهشت و دوزخ و قیامت و غیر آن معاینه بنماید نه بر طریق خیال جلال الدین محمد مولویآهنی که آیینه غیبی بدیجمله صورتها درو مرسل شدی
- بخش ۸۵ - قصهٔ دقوقی رحمة الله علیه و کراماتش جلال الدین محمد مولویزان سبب که جمله اجزای منیدجزو را از کُل چرا بر میکنید
- بخش ۵۸ - مثال رنجور شدن آدمی بهوَهم تعظیم خلق و رغبت مشتریان بهوی و حکایت معلم جلال الدین محمد مولویبعد از آن سوگند داد او جمله راتا که غمازی نگوید ماجرا
- بخش ۹۵ - حکایت دیدن خر هیزمفروش با نوایی اسپان تازی را بر آخر خاص و تمنا بردن آن دولت را در موعظهٔ آنک تمنا نباید بردن الا مغفرت و عنایت و هدایت کی اگر در صد لون رنجی چون لذت مغفرت بود همه شیرین شود باقی هر دولتی کی آن را ناآزموده تمنی میبری با آن رنجی قرینست کی آن را نمیبینی چنانک از هر دامی دانه پیدا بود و فخ پنهان تو درین یک دام ماندهای تمنی میبری کی کاشکی با آن دانهها رفتمی پنداری کی آن دانهها بیدامست جلال الدین محمد مولویاز غزا باز آمدند آن تازیاناندر آخر جمله افتاده ستان
- بخش ۳۶ - وحی آمدن به مادر موسی کی موسی را در آب افکن جلال الدین محمد مولویاین سخن پایان ندارد مکرهاشجمله میپیچید هم در ساق و پاش
- بخش ۵۱ - قصهٔ صوفی کی در میان گلستان سر به زانو مراقب بود یارانش گفتند سر برآور تفرج کن بر گلستان و ریاحین و مرغان و آثار رحمةالله تعالی جلال الدین محمد مولویجمله مغروران برین عکس آمدهبر گمانی کین بود جنتکده
