الام طماعیة العاذل
ولا رأی فیالحب للعاقل
۱برادر، مرا در چنین بیدلی
ملامت رها کن، اگر عاقلی
۲یراد منالطبع نسیانکم
و یا بیالطباع علیالناقل
۳تو عاقل از آنی که عاشق نه ای
ترا قبله عشقست اگر مقبلی
۴و انی لأ عشق، من عشقکم
نحولی و کل فتی ناحل
۵به صورت فریبی مرا روز و شب
ز جان برنخیزی که بس کاهلی
۶و لو زلتم، ثم لم ابکم
بکیت علی حبیالزائل
۷منم مرغ آبی، تویی مرغ خاک
ازین منزلم من، تو زآن منزلی
۸أ ینکر خدی دموعی و قد
جری منه فی مسلک سایل؟
۹«لکم دینکم» خوان و « لی دین »بر او
وگر نه به وصل آ اگر واصلی
۱۰أ أول دمع جری فوقه؟
و أول حزن علی راحل؟
۱۱بر آفتاب است مه در کمی
ازو دور ماند گه کاملی
۱۲و هبتالسلو لمن لا منی
و بت منالعشق فی شاغل
۱۳چو جان ولی شد قرین قمر
ببارد چو باران بلا، بر ولی
۱۴ولو کنت فی اسر غیرالهوی
ضمنت ضمان الی وائل
۱۵بلا مشکلی دان که مشکل گشاست
گشایش از او جوی در مشکلی
۱۶فلا استغیث الی ناصر
و لا أتضعضع علی خاذل
۱۷از این در برد جمله عالم مراد
بر این در بمیرم چو تو سایلی
۱۸کانالجفون علی مقلتی
ثیاب شققن علی ثاکل
۱۹