به پیش آر سغراق گلگون من
ندانم که بادهست یا خون من
۱نجاتی است جان را ز غرقاب غم
چو کشتی نوحی به جیحون من
۲مرا خوش بشوید ز آب و ز گل
رساند به اصل و به عرجون من
۳در اجزای من خوش درآمیخته
به خویشی چو موسی و هارون من
۴زهی آب حیوان زهی آتشی
که جمعند هر دو به کانون من
۵چو نایم ببوسد چو دفم زند
چه خوش چنگ درزد به قانون من
۶برو باقی از ساقی من بجوی
کز او یافت شیرینی افسون من
۷