تماشا مرو نک تماشا توی
جهان و نهان و هویدا توی
۱چه این جا روی و چه آن جا روی
که مقصود از این جا و آن جا توی
۲به فردا میفکن فراق و وصال
که سرخیل امروز و فردا توی
۳تو گویی گرفتار هجرم مگر
که واصل توی هجر گیرا توی
۴ز آدم بزایید حوا و گفت
که آدم تو بودی و حوا توی
۵ز نخلی بزایید خرما و گفت
که هم دخل و هم نخل خرما توی
۶تو مجنون و لیلی به بیرون مباش
که رامین توی ویس رعنا توی
۷تو درمان غمها ز بیرون مجو
که پازهر و درمان غمها توی
۸اگر مه سیه شد همو صیقلست
تو صیقل کنی خود مه ما توی
۹وگر مه سیه شد برو تو ملرز
که مه را خطر نیست ترسا توی
۱۰ز هر زحمت افزا فزایش مجو
که هم روح و هم راحت افزا توی
۱۱چو جمعی تو از جمعها فارغی
که با جمع و بیجمع و تنها توی
۱۲یکی برگشا پر بافر خویش
که هم صاف و هم قاف و عنقا توی
۱۳چو درد سرت نیست سر را مبند
که سرفتنه روز غوغا توی
۱۴اگر عالمی منکر ما شود
غمی نیست ما را که ما را توی
۱۵مرو زیر و ما را ز بالا مگیر
به پستی بمنشین که بالا توی
۱۶من و ما رها کن ز خواری مترس
که با ما توی شاه و بیما توی
۱۷بشو رو و سیمای خود درنگر
که آن یوسف خوب سیما توی
۱۸غلط یوسفی تو و یعقوب نیز
مترس و بگو هم زلیخا توی
۱۹گمان میبری و این یقین و گمان
گمان میبرم من که مانا توی
۲۰از این ساحل آب و گل درگذر
به گوهر سفر کن که دریا توی
۲۱از این چاه هستی چو یوسف برآ
که بستان و ریحان و صحرا توی
۲۲اگر تا قیامت بگویم ز تو
به پایان نیاید سر و پا توی
۲۳