الا هات حمرا کالعندم
کانی ما زجتها عن دمی
۱و یبدو سناها علی وجنتی
اذا انحدرت کاسها عن فمی
۲فطوبی لسکراء من مغنم
و تعسا لصحواء من مغرم
۳می درغمی خور اگر در غمی
که شادی فزاید می درغمی
۴بیا نوش کن ای بت نوش لب
شراب محرم اگر محرمی
۵مگو نام فردا اگر صوفیی
همین دم یکی شو اگر همدمی
۶برای چنین جام عالم بها
بهل مملکت را اگر ادهمی
۷درآشام یک جام دریا دلا
که ظاهر کند گوهر آدمی
۸چرا بسته باشی چو در مجلسی
چرا خشک باشی چو در زمزمی
۹چرا مینگیری نخستین قدح
چپ و راست بنما که از که کمی
۱۰ز جام فلک پاک و صافیتری
که برتر از این گنبد اعظمی
۱۱بنوش ای ندیمی که هم خرقهای
بجوش ای شرابی که خوش مرهمی
۱۲چو موسی عمران تویی عمر جان
چو عیسی مریم روان بر یمی
۱۳چو یوسف همه فتنه مجلسی
چو اقبال و باده عدوی غمی
۱۴ز هر باد چون کاه از جا مرو
که چون کوه در مرتبت محکمی
۱۵بهل برج کژدم سوی زهره رو
که کژدم ندارد به جز کژدمی
۱۶به تو آمدم زانک نشکیفتم
ز احسان و بخشایش و مردمی
۱۷چنین خال زیبا که بر روی توست
پناه غریبی و خال و عمی
۱۸فانت الربیع و انت المدام
و مولی الملوک الا فاحکمی
۱۹خلایق ز تو واله و درهمند
تو چون زلف جعدت چرا درهمی
۲۰مگر شمس تبریز عقلت ببرد
که چون من خرابی و لایعلمی
۲۱