جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۱٬۰۹۰ از ۱٬۱۳۷
- بخش ۲۶۱ - پیام اقبال لاهوریچشم جز رنگ گل و لاله نبیند ورنهآنچه در پردهٔ رنگ است پدیدارتر است
- بخش ۱۲ - در شرح اسرار اسمای علی مرتضی اقبال لاهوریخاکم و از مهر او آئینهاممیتوان دیدن نوا در سینهام
- بخش ۲ - مناجات اقبال لاهوریدیده ام روز جهان چار سویآنکه نورش بر فروزد کاخ و کوی
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ - تنبیه و موعظت سعدی شیرازیآمد شد ملائکه در وقت قبض روحچون بنگریم دیدهٔ ما خونفشان شود
- قصیدهٔ شمارهٔ ۵۵ - در پند و اندرز سعدی شیرازیای نَفْس اگر به دیدهٔ تحقیق بنگریدرویشی اختیار کنی بر توانگری
- بخش ۱ - سرآغاز سعدی شیرازیبه تهدید اگر برکشد تیغِ حکمبمانند کروبیان صُمّ و بکم
- غزل شمارهٔ ۲۷ جلال الدین محمد مولویجباروار و زفت او دامنکشان میرفت اوتسخرکنان بر عاشقان بازیچه دیده عشق را
- بخش ۲۰ - ملامتکردن مردم شخصی را کی مادرش را کشت به تهمت جلال الدین محمد مولویمن ندیدم در جهانِ جستوجوهیچ اهلیّت، بِه از خوی نکو
- بخش ۱۷ - شرح انما المؤمنون اخوة والعلماء کنفس واحدة خاصه اتحاد داود و سلیمان و سایر انبیا علیهمالسلام کی اگر یکی ازیشان را منکر شوی ایمان به هیچ نبی درست نباشد و این علامت اتحادست کی یک خانه از هزاران خانه ویران کنی آن همه ویران شود و یک دیوار قایم نماند کی لانفرق بین احد منهم و العاقل یکفیه الاشارة این خود از اشارت گذشت جلال الدین محمد مولویاز لعاب خویش پردهٔ نور کرددیدهٔ ادراک خود را کور کرد
- بخش ۴۰ - حکایت محمد خوارزمشاه کی شهر سبزوار کی همه رافضی باشند به جنگ بگرفت اما جان خواستند گفت آنگه امان دهم کی ازین شهر پیش من به هدیه ابوبکر نامی بیارید جلال الدین محمد مولویخفته بود او در یکی کنجی خرابچون بدیدندش بگفتندش شتاب
- بخش ۱۳۴ - باقی قصهٔ موسی علیهالسلام جلال الدین محمد مولویاندر افتادند در لوت آن نفرقحط دیده مرده از جوع البقر
- فصل چهل و هشتم - شخصی امامت میکرد و خواند اَلْاَعْرَابُ اَشَدُّ کُفْراً وَ نِفَاقاً جلال الدین محمد مولوی… میل نکند و زن همچنین بلک عشق آن است که غذا و مزهای ازو یابد همچنانک دیدار مادر و پدر و برادر و خوشی فرزند و خوشی شهوت و انواع لذّت ازو یابد » مجنون مثال شد از آن عاشقان چنانک در نحو زَید و عمرو. شعر: گر نقل و کباب و گر …
