روزی که زیر خاک تن ما نهان شود
وانها که کردهایم یکایک عیان شود
۱یارب به فضل خویش ببخشای بنده را
آن دم که عازم سفر آن جهان شود
۲بیچاره آدمی که اگر خود هزار سال
مهلت بیابد از اجل و کامران شود
۳هم عاقبت چو نوبت رفتن بدو رسد
با صدهزار حسرت از اینجا روان شود
۴فریاد از آن زمان که تن نازنین ما
بر بستر هوان فتد و ناتوان شود
۵اصحاب را ز واقعهٔ ما خبر کنند
هر دم کسی به رسم عیادت روان شود
۶و آن کس که مشفقست و دلش مهربان ماست
در جستن دوا به بر این و آن شود
۷وانگه که چشم بر رخ ما افکند طبیب
در حال ما چو فکر کند بدگمان شود
۸گوید فلان شراب طلب کن که سود تست
ما را بدان امید بسی در زیان شود
۹شاید که یک دو روز دگر مانده عمر ما
وآن یک دو روز بر سر سود و زیان شود
۱۰یاران و دوستان همه در فکر عاقبت
کاحوال بر چگونه و حال از چه سان شود
۱۱تا آن زمان که چهره بگردد ز حال خویش
و آن رنگ ارغوانی ما زعفران شود
۱۲و آن رنج در وجود به نوعی اثر کند
کز لاغری بسان یکی ریسمان شود
۱۳در ورطهٔ هلاک فتد کشتی وجود
نیز از عمل بماند و بیبادبان شود
۱۴آمد شد ملائکه در وقت قبض روح
چون بنگریم دیدهٔ ما خونفشان شود
۱۵باید که در چشیدن آن جام زهرناک
شیرینی شهادت ما در زبان شود
۱۶یا رب مدد ببخش که ما را در آن زمان
قول زبان، موافق صدق جنان شود
۱۷ایمان ما ز غارت شیطان نگاه دار
تا از عذاب خشم تو جان در امان شود
۱۸فیالجمله روح و جسم ز هم منفرق شوند
مرغ از قفس برآید و در آشیان شود
۱۹جان ار بود پلید شود در زمین فرو
ور پاک باشد او زبر آسمان شود
۲۰آوازه در سرای در افتد که خواجه مرد
وز بم و زیر، خانه پر آه و فغان شود
۲۱از یک طرف غلام بگرید به های های
وز یک طرف کنیز به زاری کنان شود
۲۲در یتیم گوهر یکدانه را ز اشک
جزع دو دیده پر ز عقیق یمان شود
۲۳تابوت و پنبه و کفن آرند و مرده شوی
اوراد ذاکران ز کران تا کران شود
۲۴آرند نعش تا به لب گور و هر که هست
بعد از نماز باز سر خانمان شود
۲۵هر کس رود به مصلحت خویش و جسم ما
محبوس و مستمند در آن خاکدان شود
۲۶پس منکر و نکیر بپرسند حال ما
وین جمله حکمها ز پی امتحان شود
۲۷گر کردهایم خیر و نماز و خلاف نفس
آن خاکدان تیره به ما گلستان شود
۲۸ور جرم و معصیت بود و فسق کار ما
آتش در اوفتد به لحد هم دخان شود
۲۹یک هفته یا دو هفته کم و بیش صبح و شام
با گریه دوست همدم و همداستان شود
۳۰حلوا سه چار صحن شب جمعه چند بار
بهر ریا به خانهٔ هر گورخوان شود
۳۱وان همسر عزیز که از عده دست داشت
خواهد که باز بستهٔ عقد فلان شود
۳۲میراث گیر کم خرد آید به جست و جوی
پس گفت و گوی بر سر باغ و دکان شود
۳۳نامی ز ما بماند و اجزای ما تمام
در زیر خاک با غم و حسرت نهان شود
۳۴و آنگه که چند سال برین حال بگذرد
آن نام نیز گم شود و بینشان شود
۳۵و آن صورت لطیف شود جمله زیر خاک
و آن جسم زورمند کفی استخوان شود
۳۶از خاک گورخانهٔ ما خشتها پزند
و آن خاک و خشت دست کش گل گران شود
۳۷دوران روزگار به ما بگذرد بسی
گاهی شود بهار و دگر گه خزان شود
۳۸تا روز رستخیز که اصناف خلق را
تنها ز بهر عرض قرین روان شود
۳۹حکم خدای عزوجل کائنات را
در فصل هر فصیله به کلی روان شود
۴۰از گفتن و شنیدن و از کردههای بد
در موقف محاسبه یک یک عیان شود
۴۱میزان عدل نصب کنند از برای خلق
یک سر سبک برآید و یک سر گران شود
۴۲هر کس نگه کند به بد و نیک خویشتن
آنجا یکی غمین و یکی شادمان شود
۴۳بندند باز بر سر دوزخ پل صراط
هر کس ازو گذشت مقیم جنان شود
۴۴و آن کس که از صراط بلرزید پای او
در خواری و عذاب ابد جاودان شود
۴۵اشرار را حرارت دوزخ کند قبول
و احرار را عنایت حق سایبان شود
۴۶بس روی همچو ماه ز خجلت شود سیاه
بس قد همچو تیر ز هیبت کمان شود
۴۷بس شخص بینوا که ورا از علو قدر
عشرت سرای جنت اعلی مکان شود
۴۸بس پیر مستمند که در گلشن مراد
بوی بهشت بشنود و نوجوان شود
۴۹مسکین اسیر نفس و هوا کاندران مقام
با صد هزار غصه قرین هوان شود
۵۰برگی که از برای مطیعان کشد خدای
عاصی چگونه در خور آن برگ خوان شود
۵۱خرم دلی که در حرمآباد امن و عیش
حق را به خوان لطف و کرم میهمان شود
۵۲این کار دولتست نداند کسی یقین
سعدی یقین به جنت و خلدت چه سان شود
۵۳