تو را ز دست اجل کی فرار خواهد بود
فرارگاه تو دارالقرار خواهد بود
۱اگر تو ملک جهان را به دست آوردی
مباش غره که ناپایدار خواهد بود
۲به مال غره چه باشی که یک دو روزی بعد
همه نصیبهٔ میراث خوار خواهد بود
۳تو را به تخته و تابوت درکشند از تخت
گرت خزانه و لشکر هزار خواهد بود
۴تو را به کنج لحد سالها بباید خفت
تن تو طعمهٔ هر مور و مار خواهد بود
۵اگر تو در چمن روزگار همچو گلی
دمیده بر سر خاک تو خار خواهد بود
۶نیازمندی یاران نداردت سودی
مگر عمل که تو را باز یار خواهد بود
۷بسا سوار که آنجا پیاده خواهد شد
بسا پیاده که آنجا سوار خواهد بود
۸بسا امیر که آنجا اسیر خواهد شد
بسا اسیر که فرمانگذار خواهد بود
۹بسا امام ریایی و پیشوای بزرگ
که روز حشر و جزا شرمسار خواهد بود
۱۰چرا ز حال قیامت دمی نیندیشی
که حال بیخبران سخت زار خواهد بود
۱۱بهشت میطلبی، از گنه نپرهیزی؟
بهشت منزل پرهیزگار خواهد بود
۱۲گذر ز باطل و مردانه حقپرستی کن
ز حقپرستی بهتر چه کار خواهد بود؟
۱۳بساز چارهٔ رفتن که رهروان رفتند
که سعدی از تو سخن یادگار خواهد بود
۱۴به قطره قطره حرامت عذابت خواهد بود
به ذره ذره حلالت شمار خواهد بود
۱۵