ملحقات و مفردات

شمارهٔ ۲۱ سعدی

شاعر
سعدی
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بیا بیا که ز عشقت چنان پریشانم

که می‌رود ز غمت بر زبان پریشانم

۱

تو فارغ از من و من در غم تو (سرگردان)

بیا ببین که ز غم بر چه سان پریشانم

۲

نه روی با تو نشستن نه رای (دل کندن)

من شکسته دل اندر میان پریشانم

۳

نمی‌توان که به دست آورم کلاله تو

چو سنبل تو شب و روز از آن پریشانم

۴

به هیچ نوع دل و دیده‌ام ز (من نبود)

ازان همیشه من از دستشان پریشانم

۵

ز دست دیده ودل هیچ کس پریش نگشت

ازین بتر که من اندر جهان پریشانم

۶

چگونه جمع شود خاطرم که (می‌آیی)

ز دست جور تو نامهربان پریشانم

۷

ز عطر مجمر وصفت نیافتم بویی

ازان ز آتش دل چون دخان پریشانم

۸

دلم به وعدهٔ وصل ار چه خوش کند سعدی

چو در فراق بوم همچنان پریشانم

۹

دربارهٔ سعدی

۲٬۰۱۰ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ ملحقات و مفردات (۳۱ شعر) قرار دارد.