کسی که او نظر مهر در زمانه کند
چنان سزد که همه کار عاقلانه کند
۱هر آنچه خاطر موری ازو بیازارد
اگرچه آب حیاتست از آن کرانه کند
۲قناعتست و مروت نشان آزادی
نخست خانهٔ دل وقف این دوگانه کند
۳چو نیک و بد به سر آید جهان همان بهتر
که زندگی همه بر طبع شادمانه کند
۴زبان ز گفتن و ناگفتنی نگه میدار
که شمع، هستی خود در سر زبانه کند
۵درین سرای که اول ز آخرش عدمست
به خلق خوش طلب عمر جاودانه کند
۶زمانه را چو شناسی که چیست عادت او
روا بود که کسی تکیه بر زمانه کند؟
۷به نقد خوش خور و خوش نوش و نام نیک اندوز
که عاقل از پی یک نوش صد بهانه کند
۸مخور غمی که به فردا چگونه خواهد بود
که چرخ عمر تو ضایع برین ترانه کند
۹اگرچه عالم خاکی نیرزد اندر راه
برای تیر نظر عاقلی نشانه کند
۱۰ز گوشهای به جهان ناکوتر تر نبود
که تا وظایف طاعات ازو دانه کند
۱۱کسی که صحبت سعدی طلب کند در دهر
سعادت دو جهانی طلب چرا نه کند
۱۲اگرچه کار عمارت طریق دانش نیست
علی الخصوص کسی کاندرین زمانه کند
۱۳بود هر آینه نزدیک عاقلان معذور
کسی که از پی مسکن اساس خانه کند
۱۴که گرچه مرغ توکل کند به دانه و آب
به دست خود ز برای خود آشیانه کند
۱۵