بسیار سالها به سر خاک ما رود
کاین آب چشمه آید و باد صبا رود
۱این پنج روزه مهلت ایام، آدمی
بر خاک دیگران به تکبر چرا رود؟
۲ای دوست بر جنازهٔ دشمن چو بگذری
شادی مکن که با تو همین ماجرا رود
۳دامن کشان که میرود امروز بر زمین
فردا غبار کالبدش در هوا رود
۴خاکت در استخوان رود ای نفس شوخ چشم
مانند سرمهدان که در او توتیا رود
۵دنیا حریف سفله و معشوق بی وفاست
چون میرود هر آینه بگذار تا رود
۶این است حال تن که تو بینی به زیر خاک
تا جان نازنین که بر آید کجا رود
۷بر سایبان حسن عمل اعتماد نیست
سعدی مگر به سایهٔ لطف خدا رود
۸یارب مگیر بندهٔ مسکین و دست گیر
کز تو کرم برآید و بر ما خطا رود
۹