شرف نفس به جود است و کرامت به سجود
هر که این هر دو ندارد عدمش به که وجود
۱ای که در نعمت و نازی به جهان غره مباش
که محال است در این مرحله امکان خلود
۲وی که در شدت فقری و پریشانی حال
صبر کن کاین دو سه روزی به سر آید معدود
۳خاک راهی که بر او میگذری ساکن باش
که عیون است و جفون است و خدود است و قدود
۴این همان چشمهٔ خورشید جهان افروز است
که همی تافت بر آرامگه عاد و ثمود
۵خاک مصر طرب انگیز نبینی که همان
خاک مصر است ولی بر سر فرعون و جنود
۶دنیی آن قدر ندارد که بدو رشک برند
ای برادر که نه محسود بماند نه حسود
۷قیمت خود به مناهی و ملاهی مشکن
گرت ایمان درست است به روز موعود
۸دست حاجت که بری پیش خداوندی بر
که کریم است و رحیم است و غفور است و ودود
۹از ثری تا به ثریا به عبودیت او
همه در ذکر و مناجات و قیامند و قعود
۱۰کرمش نامتناهی، نعمش بیپایان
هیچ خواهنده از این در نرود بی مقصود
۱۱پند سعدی که کلید در گنج سعد است
نتواند که به جای آورد الا مسعود
۱۲