وقت آن است که ضعف آید و نیرو برود
قدرت از منطق شیرین سخنگو برود
۱ناگهی باد خزان آید و این رونق و آب
که تو میبینی از این گلبن خوشبو برود
۲پایم از قُوّت رفتار فرو خواهد ماند
خنک آن کس که حذر گیرد و نیکو برود
۳تا به روزی که به جوی شده باز آید آب
یعلمالله که اگر گریه کنم جو برود
۴من و فردوس بدین نقد بضاعت که مراست
اهرمن را که گذارد که به مینو برود؟
۵سعیم این است که در آتش اندیشه چو عود
خویشتن سوختهام تا به جهان بو برود
۶همه سرمایهٔ سعدی سخن شیرین بود
وین از او ماند؛ ندانم که چه با او برود
۷