عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود
مجنون از آستانه لیلی کجا رود؟
۱گر من فدای جان تو گردم دریغ نیست
بسیار سر که در سرِ مهر و وفا رود
۲ور من گدای کوی تو باشم غریب نیست
قارون اگر به خیل تو آید گدا رود
۳مجروح تیر عشق اگرش تیغ بر قفاست
چون میرود ز پیش تو چشم از قفا رود
۴حیف آیدم که پای همی بر زمین نهی
کاین پای لایقست که بر چشم ما رود
۵در هیچ موقفم سَرِ گفت و شنید نیست
الا در آن مُقام که ذکر شما رود
۶ای هوشیار اگر به سَرِ مست بگذری
عیبش مکن که بر سر مردم قضا رود
۷ما چون نشانه پای به گل در بماندهایم
خصم آن حریف نیست که تیرش خطا رود
۸ای آشنای کوی محبت صبور باش
بیداد نیکوان همه بر آشنا رود
۹سعدی به در نمیکنی از سر هوای دوست
در پات لازمست که خار جفا رود
۱۰