ای دل به کام خویش جهان را تو دیده گیر
در وی هزار سال چو نوح آرمیده گیر
۱بستان و باغ ساخته و اندران بسی
ایوان و قصر سر به فلک بر کشیده گیر
۲هر گنچ و هر خزانه که شاهان نهادهاند
آن گنج و آن خزانه به چنگ آوریده گیر
۳با دوستان مشفق و یاران مهربان
بنشسته و شراب مروق کشیده گیر
۴هر بندهای که هست به بلغار و هند و روم
آن بنده را به سیم و زر خود خریده گیر
۵هر ماهرو که هست در ایام روزگار
آن را به ناز در بر خود آرمیده گیر
۶هر نعمتی که هست به عالم تو خورده دان
هر لذتی که هست سراسر چشیده گیر
۷چون پادشاه عدل ابر تخت سلطنت
صد جامهٔ حریر به دولت دریده گیر
۸آواز رود و بربط و نای و سرود و چنگ
وین طنطنه که میشنوی هم شنیده گیر
۹چندین هزار اطلس و زربفت قیمتی
پوشیده در تنعم و آنگه دریده گیر
۱۰در آرزوی آب حیاتی تو هر زمان
مانند خضر گرد جهان در دویده گیر
۱۱تو همچو عنکبوتی و حال جهان مگس
چون عنکبوت گرد مگس بر تنیده گیر
۱۲گیرم تو را که مال ز قارون فزون شود
عمرت به عمر نوح پیمبر رسیده گیر
۱۳روز پسین چه سود به جز آه و حسرتت
صد بار پشت دست به دندان گزیده گیر
۱۴سعدی تو نیز ازین قفس تنگنای دهر
روزی قفس بریده و مرغش پریده گیر
۱۵