جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۴۹ نتیجه برای «چند» با فیلتر وحشی بافقی · صفحهٔ ۱۲ از ۱۳
- دست نیاز به درگاه بینیاز گشودن و از حضرت باری التماس رستگاری نمودن وحشی بافقیز ما غیر از گنهکاری نیایدگناه آید ز ما چندانکه باید
- گرمی شعلهٔ آفتاب در عالم فتادن و مرغ آبی از غایت گرما منقار از هم گشادن و رفتن شاهزاده از مصر به سبزهزاری که از لطف نسیم او روح مسیحا تازه گشتی و با فیض چشمهسارش خضر از آب زندگانی گذشتی وحشی بافقیفلک را گرمی خور سوخت چندانکه با خاک سیه گردید یکسان
- بخش ۶ - در ستایش حضرت علی «ع» وحشی بافقیجهان را طی کند چندی و چونیکلاهش را طراز آید « سلونی »
- سوگواری بر مرگ دوست وحشی بافقیکه خبر داشت که چندین دد آدم صورتبهر جان تو ز خوان تو فلکشان پرورد
- سر آغاز وحشی بافقیتویی کز هیچ چندین نقش بستیز کلک صنع بر دیبای هستی
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳ - در ستایش میرمیران وحشی بافقیبه دوران انصاف و ایام عدلشبه هم الفت گرگ و میش است چندان
- بخش ۳۰ - در بیان چگونگی عشق و آغاز کندن بیستون به نیروی محبت وحشی بافقیچو چندی با خیالش عشق بازدپس آنگه از وصالش سرفرازد
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ - در ستایش شاهزادهٔ آزاده شاه خلیل الله وحشی بافقیهرچند توتی است خطت ، چون در آتش استبر من مگیر نکته چو خوانم سمندرش
- بخش ۲۲ - گفتار درآوردن خادمان شیرین فرهاد را در نزد آن ماه جبین و دلربایی آن نازنین از فرهاد وحشی بافقیکه میگفتم مده چندین شرابمکه خواهی ساختن مست و خرابم
- بخش ۳۹ - پاسخ دادن شیرین فرهاد را وحشی بافقیبرای آن که در صنعت شوی فردبه رویم بایدت چندین نظر کرد
- بیان خوابی و اظهار اضطرابی که ناظر را از راز پنهان از بیصبری خبر داده و داغ ناصبوریش بر جگر نهاده و حکایت مفارقت و شکایت مهاجرت وحشی بافقیبه عاشق لطف معشوق است بسیارولی چندان که شد عاشق گرفتار
- بخش ۲۵ - در بیان گرفتاری فرهاد به کمند عشق شیرین وحشی بافقیچو میل خاطرت با غم نباشدورا چندان که خواهی کم نباشد
