جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۸٬۰۰۳ نتیجه برای «دم» · صفحهٔ ۱٬۴۶۱ از ۱٬۵۰۱
- شمارهٔ ۲۱۴ - مطلع چهارم خاقانی شروانیغازی مصطفی رکاب آنکه عنان زنان رودبا قدم بُراق او، فرق سپهر چنبری
- شمارهٔ ۲۲۴ - مطلع دوم خاقانی شروانیشاهی که دهد صدمهٔ کرنای فتوحشگوش کر پیران فلک را شنوائی
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱ - در ستایش غیاث الدین محمد میرمیران وحشی بافقیاگر میبود حفظ او حصار عصمت آدمنبودی رخنهٔ آمد شدن وسواس شیطان را
- بخش ۳۹ - پاسخ دادن شیرین فرهاد را وحشی بافقیحواست را بدین خدمت سپردنز لوح دل غبار غیر بردن
- بخش ۲۸ - در صفت مرغزاری که شیرین در آنجا آسایش نموده و گفتگوی او با دایه در ستایش حسن خویش وحشی بافقیدماغ از آب می چون شست وشو کردبه دایه از غم دل گفت و گو کرد
- بخش ۴ - در ستایش حضرت پیغمبر«ص» وحشی بافقیز نورش هر کجا آثار روحیستبه خدمت اندرش هر جا فتوحیست
- بخش ۹ - حکایت وحشی بافقیما که چو پرگار قدم میزنیمچرخ برین نقطه غم میزنیم
- بخش ۱۱ - در بیان اینکه تربیت خودی را سه مراحل است مرحلهٔ اول را اطاعت و مرحلهٔ دوم را ضبط نفس، و مرحله سوم را نیابت الهی نامیده اند: «مرحلهٔ اول اطاعت» اقبال لاهوریخدمت و محنت شعار اشتر استصبر و استقلال کار اشتر است
- بخش ۱۴۰ - موسیقی اقبال لاهوریتشنه کامی ، این حرم بی زمزم استدر بم و زیرش هلاک آدم است
- مقدمهٔ علی بن احمد بن ابی بکر بیستون (گردآورندهٔ دیوان شیخ سعدی، ۷۳۴ هجری قمری) سعدی شیرازی… ا جلّت قدرته که آفرینندهٔ مخلوقات عالم است و روزیدهندهٔ بنین و بنات آدم. کریمی که خوان نعمتش بر مطیع و عاصی و ادانی و اقاصی کشیده و گسترده. رحیمی که از دیوان رحمتش در گوش جان هر گنهکار، در هر شب تار چند بار این ندا میر …
- فی معنی بسم الله الرحمن الرحیم جلال الدین محمد مولوی… ه ایشان هرکار که کردند، آغاز به این کردند و پناه به این نام گرفتند و خدمت این نام کردند و این نام را در میان جان و دل جا کردند و مال خود فدای این نام کردند و در بند قبول خلق نبودند که خلق ایشان را بد گویند، یا نیک گویند؛ …
- بخش ۹۴ - آمدن جعفر رضی الله عنه به گرفتن قلعه به تنهایی و مشورت کردن ملک آن قلعه در دفع او و گفتن آن وزیر ملک را کی زنهار تسلیم کن و از جهل تهور مکن کی این مرد میدست و از حق جمعیت عظیم دارد در جان خویش الی آخره جلال الدین محمد مولویصد هزاران گور دهشاخ و دلیرچون عدم باشند پیش صول شیر
