جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۹٬۶۵۱ نتیجه برای «دو» · صفحهٔ ۱٬۵۷۵ از ۱٬۶۳۸
- بخش ۸۰ - صف شصت و چهارم ناصرخسرو قبادیانی… و چیزی کز جهت ذات خویش به چیزی دیگر بازبسته باشد به منزلت آن چیز که بدو باز بسته باشد نتواند رسیدن. پس نفس به منزلت عقل نرسد که عقل متحد است به کلمت مبدع حق. و مبدع حق کلمت خویش را دور کرده است از گرانه شدن، چنانکه گ …
- بخش ۹۹ - صف هفتاد و هفتم ناصرخسرو قبادیانی… م . پس مر نفس را خوشی اندر عالم روحانی بدان بهره باشد که اندرین عالم بدو رسیده باشد از کلمه باری سبحانه ، تا چون بدان وقت کز طبیعت جدا شود و بدان اصل خویش باز رسد موافق باشد مر آن اصل را ، و براحت رسد بسبب موافقت خویش ب …
- بخش ۱۳ - مرند، خوی، برکری، وان، اخلاط و بطلیس ناصرخسرو قبادیانی… ن جا با رسولی برفتیم تا برکری، و از خوی تا برکری سی فرسنگست و در روز دوازدهم جمادی الاولی آن جا رسیدیم، و از آن جا به وان وسطان رسیدیم.
- بخش ۱۳۰ - جواب ناصرخسرو قبادیانی… وز آدینه حقیقت و شب شنبه حق آنچ ازین خوان بخورند روز دارند به بصیرت و دور باد دست حرام خواران و می گساران و بی پاکان و نا پاکان ازین صفهای خورشهای جان افزای برحمت ایزد داد از داد فرمای بخشاینده مهربان نیکوکار و الصلاه عل …
- بخش ۳۳ - صف بیست و پنجم ناصرخسرو قبادیانی… زی تایید پذیر گشت مر آنرا بورزد تا او ذات خویش همچنان اشارتی که دانا بدو کرده باشد بیرون آرد، تا تأیید پذیر باشد به تنهایی، و گر بیم دراز شدن کتاب نبودی مثالی ازین اشارت بنمودمی، و سدیگر آنست که چون نفس او را اندر چیزهای …
- بخش ۹۵ - صف هفتاد و سوم ناصرخسرو قبادیانی… ردنده باشد مرو را به چیزی یابند کز حال به حال نگردد ، و آنچ کردند را بدو یابند عقل است که او از حال به حال کردنده نیست . و چیزی که از حال بحال نگردد او به فعل باشد نه به قوت . پس درست شد که عقل با جسد آمیزش ندارد ، از به …
- بخش ۱۲۱ - صف نود و هشتم ناصرخسرو قبادیانی… کار کن گشت به جبر که از آن نتوانست باز ایستاد ، و تا بدان وقت که حس بدو نپیوست با شناختن بد و نیک و دانستن دوست از دشمن او مجبور بود ، و چون حس بیافت مختار گشت اندر فعلهای خویش و خواست بگفت و خواست خاموش بود ، خواست برف …
- گفتار چهل و نهم ناصرخسرو قبادیانی… از آن نباشد که مردم نبینند روی بیرون شد ازو و آن تاریکی باشد و تاریکی دوگونه است جسمانی و نفسانی و تاریکی جسمانی بشب است و روشنایی آن آفتاب است که تاریکی جسمانی بدو روشن شود ( و او خاتمه دهد) بکارهای بی سامان جسمانی و تا …
- شمارهٔ ۹۹ - مطلع دوم خاقانی شروانیای نهان داشتگان موی ز سر بگشاییدوز سر موی سرآغوش بهزر بگشایید
- شمارهٔ ۱۵۴ - در مرثیهٔ نصرةالدین ابوالمظفر اصفهبد کیالواشیر خاقانی شروانیدوشت همه شب چو بدر دیدمامشب همه چو سهات جویم
- شمارهٔ ۱۷۵ - در مرثیهٔ قدوة الحکماء کافیالدین عم خویش خاقانی شروانیتاج دولت بایدت زر سلامت جوی لیکآن زر اندر بوتهٔ عالم نخواهی یافتن
- شمارهٔ ۱۸۷ - در عزلت و فقر و قناعت و تجرید خاقانی شروانیداری کمال عقل پی زور و زر مشوزرادخانه یافتهٔ دوکدان مخواه
