جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲۷٬۰۰۰ نتیجه برای «نی» · صفحهٔ ۱٬۶۱۰ از ۲٬۲۵۰
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - در نصیحت و ستایش سعدی شیرازیجهان نماند و خرّم روان آدمییکه باز ماند از او در جهان به نیکی یاد
- حکایتِ شمارهٔ ۱۲ سعدی شیرازیدر چنین سال، مُخَنَّثی، دور از دوستان، که سخن در وصفِ او ترکِ ادب است، خاصّه در حضرتِ بزرگان و به طریقِ اِهمال از آن درگذشتن هم نشاید که طایفهای بر عجزِ گوینده حمل کنند. بر این دو بیت اقتصار کنیم که اندک، دلیلِ بسیاری …
- غزل شمارهٔ ۱۳ سعدی شیرازیهر که را در خاک غربت پای در گل مانْد مانْدگو دگر در خواب خوش بینی دیار خویش را
- حکایت شمارهٔ ۱۳ سعدی شیرازیطوطیی با زاغ در قفس کردند و از قُبحِ مشاهدهٔ او مُجاهده میبرد و میگفت: این چه طَلعتِ مَکروه است و هَیْأتِ مَمقوت و مَنظرِ ملعون و شمایلِ ناموزون؟ یا غُرابَالْبَیْنِ، یا لَیْتَ بَیْنی و بَیْنَکَ بُعْدَ المَشْرِقَیْنِ.
- حکایتِ شمارهٔ ۱۴ سعدی شیرازیآن نشنیدی که فلاطون چه گفتمور همان به که نباشد پَرَش؟
- حکایت شمارهٔ ۱۵ سعدی شیرازییکی از وزرا معزول شد و به حلقهٔ درویشان درآمد. اثر برکتِ صحبتِ ایشان در او سرایت کرد و جمعیّتِ خاطرش دست داد. مَلِک بار دیگر بر او دل خوش کرد و عمل فرمود. قبولش نیامد و گفت: معزولی به نزد خردمندان بهتر که مشغولی.
- حکایت شمارهٔ ۱۷ سعدی شیرازیسالی از بلخ بامیانم سفر بود و راه از حرامیان پر خطر. جوانی به بدرقه همراه من شد، سپربازِ چرخانداز، سلحشورِ بیشزور که به ده مردِ توانا کمانِ او زه کردندی و زورآورانِ رویِ زمین پشت او بر زمین نیاوردندی ولیکن چنان که دانی …
- حکایت شمارهٔ ۱۹ سعدی شیرازیوَ رُبَّ صَدیقٍ لامَنی فی وِدادِهااَلَم یَرَها یَوماً فَیوضِحَ لی عُذری
- حکایت شمارهٔ ۲۰ سعدی شیرازیغافلی را شنیدم که خانهٔ رعیت خراب کردی تا خزانهٔ سلطان آباد کند؛ بیخبر از قول حکیمان که گفتهاند: هرکه خدای را -عَزَّوَجَلَّ- بیازارد تا دلِ خلقی به دست آرد خداوند، تعالیٰ، همان خلق را بر او گمارد تا دَمار از روزگارش بر …
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ سعدی شیرازیچو نیک و بد به سر آید جهان همان بهترکه زندگی همه بر طبع شادمانه کند
- حکایت شمارهٔ ۲۱ سعدی شیرازیبازرگانی را شنیدم که صد و پنجاه شتر، بار داشت و چهل بندهٔ خدمتکار.
- غزل شمارهٔ ۲۱ سعدی شیرازیو گر تو جور کنی رای ما دگر نشودهزار شکر بگوییم هر جفایی را
