جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۶٬۲۹۱ نتیجه برای «زر» · صفحهٔ ۱۹۰ از ۵۲۵
- بخش ۳۲ - عرض حال مصنف بحضور رحمة للعالمین اقبال لاهوریاین شراب از شیشهٔ جانم نریختاین زر سارا ز دامانم نریخت
- حکایت شمارهٔ ۱۶ سعدی شیرازیتو پاک باش و مدار از کس، ای برادر، باک زنند جامهٔ ناپاک گازُران بر سنگ
- قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸ - در ستایش صاحب دیوان سعدی شیرازیبه آب زر نتواند کشید چون تو الفبه سیم حل ننویسد مثال ثغر تو سین
- بخش ۱۹۷ - جواب گفتن مهمان ایشان را و مثل آوردن بدفع کردن حارس کشت به بانگ دف از کشت شتری را کی کوس محمودی بر پشت او زدندی جلال الدین محمد مولویاندر آن مزرع در آمد آن شترکودک آن طبلک بزد در حفظ بر
- بخش ۱۱۵ - حکایت امرء القیس کی پادشاه عرب بود و به صورت عظیم به جمال بود یوسف وقت خود بود و زنان عرب چون زلیخا مردهٔ او و او شاعر طبع قفا نبک من ذکری حبیب و منزل چون همه زنان او را به جان میجستند ای عجب غزل او و نالهٔ او بهر چه بود مگر دانست کی اینها همه تمثال صورتیاند کی بر تختههای خاک نقش کردهاند عاقبت این امرء القیس را حالی پیدا شد کی نیمشب از ملک و فرزند گریخت و خود را در دلقی پنهان کرد و از آن اقلیم به اقلیم دیگر رفت در طلب آن کس کی از اقلیم منزه است یختص برحمته من یشاء الی آخره جلال الدین محمد مولویبر بزرگان شهد و بر طفلانست شیراو بهر کشتی بود من الاخیر
- بخش ۶۴ - باقی قصهٔ فقیر روزیطلب بیواسطهٔ کسب جلال الدین محمد مولویقبلهٔ زاهد بود یزدان برقبلهٔ مطمع بود همیان زر
- بخش ۱۵ - فروختن صوفیان بهیمهٔ مسافر را جهت سماع جلال الدین محمد مولویتا خر از هر که بود من وا خرمورنه توزیعی کنند ایشان زرم
- بخش ۱۵۰ - مرتد شدن کاتب وحی به سبب آنک پرتو وحی برو زد آن آیت را پیش از پیغامبر صلی الله علیه و سلم بخواند گفت پس من هم محل وحیم جلال الدین محمد مولویبر دکان، هر زرنما خندان شدستزانک سنگ امتحان پنهان شدست
- بخش ۱۱ - حلوا خریدن شیخ احمد خضرویه جهت غریمان به الهام حق تعالی جلال الدین محمد مولویشیخ گفت این بدگمانان را نگرنیست حق را چارصد دینار زر!؟
- بخش ۱۰۲ - دعا و شفاعت دقوقی در خلاص کشتی جلال الدین محمد مولویدل محیطست اندرین خطهٔ وجودزر همیافشاند از احسان و جود
- بخش ۴۶ - باز آمدن آن شاعر بعد چند سال به امید همان صله و هزار دینار فرمودن بر قاعدهٔ خویش و گفتن وزیر نو هم حسن نام شاه را کی این سخت بسیارست و ما را خرجهاست و خزینه خالیست و من او را بده یک آن خشنود کنم جلال الدین محمد مولویآنک مُعرِض را ز زر قارون کندرو بدو آری به طاعت چون کند
- بخش ۵ ابوالقاسم فردوسیدگر را فروشم به زر و به سیمبه قیصر پناهم نپیچم ز بیم
