جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۱۹۱ از ۱٬۱۳۷
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۹ ناصرخسرو قبادیانیبه دل ببین که نه دیدن همه به چشم بودبه دست بیند قصاب لاغر از فربی
- بخش ۳۷ - رمله، عسقلان، طینه، تنیس ناصرخسرو قبادیانی… . به شهری رسیدیم که آن را عسقلان میگفتند و بازار و جامع نیکو، و طاقی دیدم که آن جا بود کهنه، گفتند مسجدی بوده است، طاقی سنگین عظیم بزرگ چنان که اگر کسی خواستی خراب کند فراوان مالی خرج باید کرد تا آن خراب شود. و از آن جا …
- شمارهٔ ۱۶۱ - مطلع سوم خاقانی شروانیکرد قباهای گل خشتک زرین پدیدکرد علمهای روز پرچم شب را نهان
- بخش ۵ - در چگونگی شبی که پیغمبر بر آسمان بر شد وحشی بافقیندیده نقش پا چشم گمانشنسوده دست وهم کس عنانش
- بخش ۳۱ - در افزونی محبت فرهاد و شور عشق او در فراق شیرین وحشی بافقیاگرچه کوهکن از جام شیرینندید از تلخکامی کام شیرین
- شیر حکمت از پستان خامه گشادن و طفل فسانه را در مهد خیال پرورش دادن در آغاز حکایت عشقبازی و ابتداء روایت نکته سازی وحشی بافقیدر او دیدند پیری با صفاییز عالم نور او ظلمت زدایی
- نشستن شاهزاده بر تخت شهریاری و بلند آوازه گشتن در خطبهٔ کامکاری و در اختصار قصه کوشیدن و لباس تمامی بر شاهد فسانه پوشیدن وحشی بافقیعیان گردید یخ بر جای نسرینفکنده بر لب جو خشت سیمین
- بخش ۲۶ - پیغام افغانی با ملت روسیه اقبال لاهوریبنده مؤمن ز قرآن بر نخورددر ایاغ او نه می دیدم نه درد
- حکایت شمارهٔ ۱۶ سعدی شیرازیمبین آن بیحَمیّت را که هرگز نخواهد دید رویِ نیکبختی
- بخش ۱۹۷ - جواب گفتن مهمان ایشان را و مثل آوردن بدفع کردن حارس کشت به بانگ دف از کشت شتری را کی کوس محمودی بر پشت او زدندی جلال الدین محمد مولویخود تبوراکست این تهدیدهاپیش آنچ دیده است این دیدها
- بخش ۱۱۵ - حکایت امرء القیس کی پادشاه عرب بود و به صورت عظیم به جمال بود یوسف وقت خود بود و زنان عرب چون زلیخا مردهٔ او و او شاعر طبع قفا نبک من ذکری حبیب و منزل چون همه زنان او را به جان میجستند ای عجب غزل او و نالهٔ او بهر چه بود مگر دانست کی اینها همه تمثال صورتیاند کی بر تختههای خاک نقش کردهاند عاقبت این امرء القیس را حالی پیدا شد کی نیمشب از ملک و فرزند گریخت و خود را در دلقی پنهان کرد و از آن اقلیم به اقلیم دیگر رفت در طلب آن کس کی از اقلیم منزه است یختص برحمته من یشاء الی آخره جلال الدین محمد مولویتو از آن مرغ هوایی فهم کنکه ندیدستی طیور من لدن
- فصل پنجاه دوم - پرسیدند معنی این بیت جلال الدین محمد مولوی… ماند. چونک گفتند «خدا چنین کرد و چنین فرمود و چنین نهی کرد» گرم شد و دید، پس لطافت حقّ را اگرچه موجود بود و بر او میتافت نمیدید. تا واسطهٔ امر و نهی و خلق و قدرت به وی شرح نکردند نتوانست دیدن. بعضی هستند که از ضعف طاق …
