تا نفخات ربیع صور دمید از دهان
کالبد خاک را نزل رسید از روان
۱غاشیهدار است ابر بر کتف آفتاب
غالیهسای است باد بر صدف بوستان
۲کرد قباهای گل خشتک زرین پدید
کرد علمهای روز پرچم شب را نهان
۳روز به پروار بود فربه از آن شد چنین
شب تن بیمار داشت لاغر ازین شد چنان
۴عکس شکوفه ز شاخ بر لب آب اوفتاد
راست چو قوس قزح برگذر کهکشان
۵مریم دوشیزه باغ، نخل رطب بید بن
عیسی یک روزه گل، مهد طرب گلستان
۶نی عجب ار جای برف گرد بنفشه است از آنک
معدن کافور هست خطهٔ هندوستان
۷شاخ چو آدم ز باد زنده شد و عطسه داد
فاخته الحمد خواند گفت که جاوید مان
۸دوش که بود از قیاس شکل شب از ماه نو
هندوی حلقه به گوش گرد افق پاسبان
۹داد نقیب صبا عرض سپاه بهار
کز دو گروهی بدید یاوگیان خزان
۱۰خیل بنفشه رسید با کله دیلمی
سوسن کن دید کرد آلت زوبین عیان
۱۱شاه ریاحین بساخت لشکر گاه از چمن
نیسان کان دید کرد لشکری از ضیمران
۱۲بید برآورد برگ آخته چون گوش اسب
سبزه چو آن دید گرد چارهٔ برگستوان
۱۳از پی سور بهار یاسمن آذین ببست
بستان کان دید کرد قبهای از ارغوان
۱۴لاله چو جام شراب پارهٔ افیون در او
نرگس کان دید کرد ، از زر تر جرعه دان
۱۵بود سر کوکنار حقهٔ سیماب رنگ
غنچه که آن دید کرد مهرهٔ شنگرفسان
۱۶مجلس گلزار داشت منبری از شاخ سرو
بلبل کان دید کرد زمزمهٔ بیکران
۱۷قمری درویش حال بود ز غم خشک مغز
نسرین کان دید کرد لخلخهٔ رایگان
۱۸فاخته گفت از سخن نایب خاقانیم
گلبن کن دید کرد مدحت شاه امتحان
۱۹شاه سلاطین فروز خسرو شروان که چرخ
خواند به دوران او شروان را خیروان
۲۰زهره و دهره بسوخت کوکبهٔ رزم او
زهرهٔ زهره به تیغ دهرهٔ دهر از سنان
۲۱گوشه و خوشه بساخت از پی مجد و ثنا
گوشهٔ عرش از سریر، خوشهٔ چرخ از بنان
۲۲دولت و صولت نمود شیر علمهای او
دولت ملک عجم، صولت تیغ یمان
۲۳پایه و مایه گرفت هم کف و هم جام او
پایهٔ بحر محیط، مایهٔ حوض جنان
۲۴راحت و ساحت نگر از در او مستعار
راحت جان از خرد، ساحت کون از مکان
۲۵غایت و آیت شناس نامزد حضرتش
غایت نصر از غزا، آیت وحی از بیان
۲۶یافته و بافته است شاه چو داود و جم
یافته مهر کمال، بافته درع امان
۲۷ساخته و تاخته است بخت جهانگیر او
ساخته شعرا براق تاخته بر فرقدان
۲۸سوده و بوده شمار اشهب میمونش را
سوده قضا در رکاب، بوده قدر در عنان
۲۹بسته و خسته روند تیغ وران پیش او
بسته به شست کمند، خسته به گرز گران
۳۰ای به شبستان ملک با تو ظفر خاصگی
وای به دبستان شرع با تو خرد درس خوان
۳۱کعبهٔ جان صدر توست، چار ملک چار رکن
رستم دین قدر توست هفت فلک هفتخوان
۳۲قدر تو کی دل نهد بر فلک و چون بود
در وطن عنکبوت کرگدن و آشیان
۳۳دهر جلال تو دید ایمان آورد و گفت
کای ملکوت اسجد و اکادم وقت است هان
۳۴تیغ تو داند که چیست رمز و اشارات دین
طرفه بود هندویی از عربی ترجمان
۳۵نیست نظیر تو خصم خود نبود یک بها
تاج سر کوکنار، افسر نوشیروان
۳۶در دل دشمن نگر مانده ز تیغت خیال
چون شبهگون شیشهای نقش پری اندران
۳۷حلق بداندیش را وقت طناب است از آنک
گردن قرابه را هست نکو ریسمان
۳۸گونهٔ حصرم گرفت تیغ تو و بر عدو
ناشده انگور می، سرکه شد اندر زمان
۳۹چرخ مقرنس نهاد قصر مشبک شود
چو ز گشاد تو رفت چوبهٔ تیر از کمان
۴۰رو که جهان ختم کرد بر تو جهان داشتن
بر دگران گو فلک عزلت شاهی بران
۴۱از کف و شمشیر توست معتدل ارکان ملک
زین دو اگر کم کنی ملک شود ناتوان
۴۲راستی چنگ را بیست و چهار است رود
چون یکی از وی گسست کژ شود او بیگمان
۴۳گرچه بدون تو چرخ تاج و نگین داد لیک
رقص نزیبد ز بز، تیشه زنی از شبان
۴۴گرچه مشعبد ز موم خوشهٔ انگور ساخت
ناید از آن خوشهها آب خوشی در دهان
۴۵گر فلکت بنده گشت نقص کمال تو نیست
رونق سکبا نرفت، گر تره آمده به خوان
۴۶کی شود از پای مور دست سلیمان به عیب
کی کند از مرغ گل صنعت عیسی زبان
۴۷خسرو صاحب خراج بر سر عالم توئی
بنده به دور تو هست شاعر صاحبقران
۴۸گر به جهان زین نمط کس سخنی گفته است
بنده به شمشیر شاه باد بریده زبان
۴۹شاه جهان نظم غیر داند از سحر من
اهل بصر گوشت گاو دانند از زعفران
۵۰گرچه به چشم عوام سنگچه چو لولو است
لیک تف آفتاب فرق کند این و آن
۵۱ای فر پر هماتی سایهٔ درگاه تو
شهپر جبریل باد بر سر تو سایبان
۵۲باد خورنده چو خاک جرعهٔ جام تو جم
باد برنده چو مور ریزهٔ خوان تو جان
۵۳هاتف نوروز باد بر تو دعا گوی خیر
تا ابد آمین کناد عاقلهٔ انس و جان
۵۴