روی تو چون نوبهار جلوهگری میکند
زلف تو چون روزگار پردهدری میکند
۱والله اگر سامری کرد به عمری از آنک
چشم تو از سحرها ماحضری میکند
۲مفلسی من تو را از بر من میبرد
سرکشی تو مرا از تو بری میکند
۳گر بکشم گه گهی زلف دراز تو را
طرهٔ طرار تو طیرهگری میکند
۴راضیم از عشق تو گر به دلی راضی اَست
لیک بدان نیست او جمله بری میکند
۵عقل چه همتای توست کز تو زند لاف عشق
مینشناسد حریف خیرهسری میکند
۶عشوهگری میکند لعل تو و طرفه آنک
عقل چو خاقانیی عشوهخری میکند
۷