ای لب و خالت بهم طوطی و هندوستان
پیش جمالت منم هندوی جان بر میان
۱از رخ و زلف تو رست در دل من آبنوس
وز لب و خال تو گشت دیدهٔ من آبدان
۲ابرش خورشید را ناخنه آمد ز رشک
تا تو به شب رنگ حسن تاختهای در جهان
۳رو که ز عکس لبت خوشهٔ پروین شده است
خوشهٔ خرمای تر بر طبق آسمان
۴صبر من از بیدلی است از تو که مجروح را
چاره ز بیمرهمی است سوختن پرنیان
۵با همه کآزاد نیست یک سر مویم ز تو
نیست تو را از وفا بر سر موئی نشان
۶گرچه ز افغان مرا با تو زبان موی شد
در همه عالم منم موی شکاف از زبان
۷طبع چو خاقانیی بستهٔ سودا مدار
بشکن صفرای او ز آن لب چون ناردان
۸عهد کهن تازه کن کو سخنان تازه کرد
خاصه ثنای ملک کرد ضمیرش ضمان
۹ناصر ملت طراز، قاهر بدعت گداز
شاه خلیفه پناه خسرو سلطان نشان
۱۰