جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲۷٬۰۰۰ نتیجه برای «نی» · صفحهٔ ۱۹۱ از ۲٬۲۵۰
- بخش ۴۷ - پوست پوشیدن مجنون و به میان گوسفندان لیلی درآمدن و به حوالی خیمه گاه وی رفتن جامیآن پوست و مغز قصه اش نغزاز پوست چنین برون دهد مغز
- بخش ۲۳ - آمدن معشوق به خانهٔ عاشق عبید زاکانیچو گنج از دیدهٔ مردم نهانیبدان رونق بدان آئین که دانی
- بخش ۲۶ - اندر عقل و علم ناصرخسرو قبادیانیچو حد عقل ندانند و حد علم که چیستسخن گزافه بگویند، شرم نی و نه عار.
- شمارهٔ ۸۲ - این قصیدهٔ به نام کنز الرکاز است و خاقانی آن را در ستایش پیغمبر اکرم و در جوار تربت مقدس آن حضرت سروده است خاقانی شروانیخاک پر سبحهٔ قرا شود از اشک نیازوز دل خاک همان نالهٔ قرا شنوند
- شمارهٔ ۱۴۸ - در شکایت از روزگار و مدح پیغمبر بزرگوار و یاد از کعبهٔ معظمه خاقانی شروانیخود بینیازم از حشر اشک و فوج آهکان آتشم که یک تنه غوغا برآورم
- بخش ۲ - تمهید اقبال لاهورینیست در خشک و تر بیشهٔ من کوتاهیچوب هر نخل که منبر نشود دار کنم
- بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب جلال الدین محمد مولوییک کنیزک یک خری بر خود فکنداز وفور شهوت و فرط گزند
- فصل ششم - پسر اتابک آمد خداوندگار فرمود جلال الدین محمد مولوی… فتند که «دختر را تا به تاتار دهیم که دین یک گردد و این دین نو که مسلمانی است برخیزد» گفتم «آخر این دین کی یک بوده است؟ همواره دو و سه بوده است و جنگ و قتال قایم میان ایشان. شما دین را یک چون خواهید کردن؟ یک آنجا شود در ق …
- بخش ۱۳۹ - نمودن جبرئیل علیه السّلام خود را به مصطفی صلیالله علیه و سلّم به صورت خویش و از هفتصد پر او چون یک پر ظاهر شد افق را بگرفت و آفتاب محجوب شد با همهٔ شعاعش جلال الدین محمد مولویگفت نتوانی و طاقت نبوَدتحس ضعیفست و تنک سخت آیدت
- بخش ۱۸ - تتمهٔ قصهٔ مفلس جلال الدین محمد مولویگفت قاضی کهش بگردانید فاشگرد شهر این مفلس است و بس قلاش
- بخش ۴۹ - اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل جلال الدین محمد مولویهمچنین هر یک به جزوی که رسیدفهم آن میکرد هر جا میشنید
- بخش ۲۵ - در کشف حجاب و وصول دوست عطار نیشابوریاگر خود پرده برگیردزرویشتو خودبینی و او در گفت وگویش
