جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲۷٬۰۰۰ نتیجه برای «نی» · صفحهٔ ۱٬۹۵۳ از ۲٬۲۵۰
- بخش ۱۱۲ - مقالت برادر بزرگین جلال الدین محمد مولویمر سپه را وقت تنگاتنگ جنگگفته ما که هین مگردانید رنگ
- بخش ۱۲۲ - سبب حرمان اشقیا از دو جهان کی خسر الدنیا و الآخرة جلال الدین محمد مولویچون ز مغناطیس قبهٔ ریختهدرمیان ماند آهنی آویخته
- بخش ۹۸ - اقتدا کردن قوم از پس دقوقی جلال الدین محمد مولویمعنی تکبیر اینست ای اِمیمکای خدا پیش تو ما قربان شدیم
- بخش ۱۸۴ - لاابالی گفتن عاشق ناصح و عاذل را از سر عشق جلال الدین محمد مولویآن طرف که عشق میافزود دردبوحنیفه و شافعی درسی نکرد
- بخش ۸۱ - بیان رسول علیه السلام سبب تفضیل و اختیار کردن او آن هذیلی را به امیری و سرلشکری بر پیران و کاردیدگان جلال الدین محمد مولویاز بلیس او پیرتر خود کی بودچونک عقلش نیست او لاشی بود
- بخش ۳ - ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجهٔ کنیزک و روی آوردن پادشاه به درگاه اله و در خواب دیدن او ولیی را جلال الدین محمد مولویکای کمینه بخشِشَت مُلک جهانمن چه گویم چون تو میدانی نهان
- بخش ۱۱۸ - حکایت آن پادشاهزاده کی پادشاهی حقیقی به وی روی نمود یَوْمَ یَفِرُّ المَرْءُ مِنْ أَخیهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبیهِ نقد وقت او شد پادشاهی این خاک تودهٔ کودک طبعان کی قلعه گیری نام کنند آن کودک کی چیره آید بر سر خاک توده برآید و لاف زندگی قلعه مراست کودکان دیگر بر وی رشک برند کی التُّرابُ رَبیعُ الصِّبْیانِ آن پادشاهزاده چو از قید رنگها برست گفت من این خاکهای رنگین را همان خاک دون میگویم زر و اطلس و اکسون نمیگویم من ازین اکسون رستم یکسون رفتم و آتیناه الحکم صبیا ارشاد حق را مرور سالها حاجت نیست در قدرت کن فیکون هیچ کس سخن قابلیت نگوید جلال الدین محمد مولویکه ز شادی خواست هم فانی شدنبس مطوق آمد این جان و بدن
- بخش ۹۸ - بقیهٔ قصهٔ طعنه زدن آن مرد بیگانه در شیخ جلال الدین محمد مولویورکه باور نیستت خیز امشبانتا ببینی فسق شیخت را عیان
- بخش ۶۶ - باز جواب گفتن ابلیس معاویه را جلال الدین محمد مولوینیکوان را رهنمایی میکنمشاخههای خشک را بر میکنم
- بخش ۴۲ - تتمهٔ حکایت خرس و آن ابله کی بر وفای او اعتماد کرده بود جلال الدین محمد مولویدوستی ابله بتر از دشمنیستاو بهر حیله که دانی راندنیست
- بخش ۱۱۹ - شرح آن کور دوربین و آن کر تیزشنو و آن برهنه دراز دامن جلال الدین محمد مولویکر اَمَل را دان که مرگ ما شنیدمرگ خود نشنید و نقل خود ندید
- بخش ۱۵۱ - دعا کردن بلعم با عور کی موسی و قومش را از این شهر کی حصار دادهاند بی مراد باز گردان و مستجاب شدن دعای او جلال الدین محمد مولویپنجه زد با موسی از کبر و کمالآنچنان شد که شنیدستی تو حال
