جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۳۴٬۸۲۷ نتیجه برای «ره» · صفحهٔ ۲ از ۲٬۹۰۳
- غزل شمارهٔ ۵۶ عطار نیشابوریره عشاق راهی بیکنار استازین ره دور اگر جانت به کار است
- غزل شمارهٔ ۲۷۵ عطار نیشابوریره عشاق بی ما و من آمدورای عالم جان و تن آمد
- غزل شمارهٔ ۸۸۱ بیدل دهلویره مقصدی که گم است و بس به خیال می سپری عبثتوبه هیچ شعبه نمیرسی چه نشسته میگذری عبث
- بخش ۲۹ - در هدایت یافتن در شریعت فرماید عطار نیشابوریره مردان طلب کن تا بدانیحقیقت جاودان یکتا بمانی
- بخش ۴۶ - به این پیری ره یثرب گرفتم اقبال لاهوریبه این پیری ره یثرب گرفتمنوا خوان از سرود عاشقانه
- بخش ۹۸ - ز سوز این فقیر ره نشینی اقبال لاهوریز سوز این فقیر ره نشینیبده او را ضمیر آتشینی
- بخش ۲۲۶ - پریشانم چو گرد ره گذاری اقبال لاهوریپریشانم چو گرد ره گذاریکه بر دوش هوا گیرد قراری
- بخش ۱۰۰ - تفسیر بیت حکیم سنائی رضی الله عنه «آسمانهاست در ولایتِ جان، کارفرمای آسمان جهان» «در ره روح پست و بالاهاست، کوههای بلند و دریاهاست» جلال الدین محمد مولویغیب را ابری و آبی دیگرستآسمان و آفتابی دیگرست
- بخش ۱۰۰ - در تقریر معنی توکل حکایت آن زاهد کی توکل را امتحان میکرد از میان اسباب و شهر برون آمد و از قوارع و رهگذر خلق دور شد و ببن کوهی مهجوری مفقودی در غایت گرسنگی سر بر سر سنگی نهاد و خفت و با خود گفت توکل کردم بر سببسازی و رزاقی تو و از اسباب منقطع شدم تا ببینم سببیت توکل را جلال الدین محمد مولویگفت این مرد این طرف چونست عوردر بیابان از ره و از شهر دور
- بخش ۱۳۰ - تصدیق کردن استر جوابهای شتر را و اقرار کردن بفضل او بر خود و ازو استعانت خواستن و بدو پناه گرفتن به صدق و نواختن شتر او را و ره نمودن و یاری دادن پدرانه و شاهانه جلال الدین محمد مولویدادی انصاف و رهیدی از بلاتو عدو بودی شدی ز اهل ولا
- بخش ۱۶۰ - وصف ضعیف دلی و سستی صوفی سایه پرورد مجاهده ناکرده درد و داغ عشق ناچشیده به سجده و دستبوس عام و به حرمت نظر کردن و بانگشت نمودن ایشان کی امروز در زمانه صوفی اوست غره شده و بوهم بیمار شده همچون آن معلم کی کودکان گفتند کی رنجوری و با این وهم کی من مجاهدم مرا درین ره پهلوان میدانند با غازیان به غزا رفته کی به ظاهر نیز هنر بنمایم در جهاد اکبر مستثناام جهاد اصغر خود پیش من چه محل دارد خیال شیر دیده و دلیریها کرده و مست این دلیری شده و روی به بیشه نهاده به قصد شیر و شیر به زبان حال گفته کی کلا سوف تعلمون ثم کلا سوف تعلمون جلال الدین محمد مولویرفت یک صوفی به لشکر در غزاناگهان آمد قطاریق و وغا
- بخش ۵۳ - در صفت ره یافتن و می عشق خوردن و جانان دیدن به تحقیق گوید عطار نیشابوریدریغا ره نمیدانی چه گوئیکه سرگردان شده مانند گوئی
