جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۵٬۰۴۳ نتیجه برای «سد» · صفحهٔ ۲۳۴ از ۴۲۱
- غزل شمارهٔ ۲۲۵۶ جلال الدین محمد مولویبه قرار تو او رسد که بود بیقرار توکه به گلزار تو رسد دل خسته به خار تو
- غزل شمارهٔ ۲۲۵۹ جلال الدین محمد مولویبنشیند شکسته پر سوی تو میکند نظرکه همین جاش میرسد مدد ارمغان تو
- غزل شمارهٔ ۲۲۹۰ جلال الدین محمد مولوینمک را در طعام آن کس شناسد در گه خوردنکه تنها خوردهست آن را و یا بودهست ساینده
- غزل شمارهٔ ۲۲۹۱ جلال الدین محمد مولویخری کو در کلم زاری درافتاد و نمیترسدبرون رانندش از حایط بریده دم و لت خواره
- غزل شمارهٔ ۲۲۹۷ جلال الدین محمد مولویبرست او از خوداندیشی چنان آمد ز بیخویشیکه از هر کس همیپرسد عجب خود هست اندیشه
- غزل شمارهٔ ۲۴۳۷ جلال الدین محمد مولویدر سینه این عشق و حسد، بین کز چه جانب میرسددل را کی آگاهی دهد؟ جز دلنوازی آگهی
- غزل شمارهٔ ۲۴۵۵ جلال الدین محمد مولویتا نکنی کوه بسی دست به لعلی نرسدتا سوی دریا نروی گوهر و مرجان نبری
- غزل شمارهٔ ۲۴۵۷ جلال الدین محمد مولویگرچه شود خانه دین رخنه ز موش حسدیموش که باشد؟ برمد از دم گربه به موی
- غزل شمارهٔ ۲۴۶۲ جلال الدین محمد مولوییوسف اندر تتقی یا اسدی بر افقییا قمر اندر قمر اندر قمر اندر قمری
- غزل شمارهٔ ۲۴۶۸ جلال الدین محمد مولویعشق مه است جمله رو ماه حسد برد بدوجز که ندای ابشروا این است ورا قرائتی
- غزل شمارهٔ ۲۵۴۲ جلال الدین محمد مولویتو را هر جان همیجوید که تا پای تو را بوسدندارد زهره تا گوید بیا اینجا اغاپوسی
- غزل شمارهٔ ۲۵۷۳ جلال الدین محمد مولویچندان بدوان لنگان کاین پای فروماندوآنگه رسد از سلطان صد مرکب میدانی
