جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۵٬۷۱۶ نتیجه برای «سخن» · صفحهٔ ۲۶۰ از ۴۷۷
- بخش ۴۳ - حکایت آن رنجور کی طبیب درو اومید صحت ندید جلال الدین محمد مولویاین سخن پایان ندارد ای قبادحرص ما را اندرین پایان مباد
- بخش ۱۰۰ - شنیدن دقوقی در میان نماز افغان آن کشتی کی غرق خواست شدن جلال الدین محمد مولویاین همیآمد ندا از دیو لیکاین سخن را نشنود جز گوش نیک
- بخش ۶۹ - قصهٔ آدم علیهالسلام و بستن قضا نظر او را از مراعات صریح نهی و ترک تاویل جلال الدین محمد مولویاین سخن پایان ندارد گشت دیرگوش کن تو قصهٔ خرگوش و شیر
- بخش ۵۳ - در بیان آنک مرد بدکار چون متمکن شود در بدکاری و اثر دولت نیکوکاران ببیند شیطان شود و مانع خیر گردد از حسد همچون شیطان کی خرمن سوخته همه را خرمن سوخته خواهد أَرَأَیْتَ الَّذي یَنْهی عَبْداً إِذا صَلّی جلال الدین محمد مولویچون وفاات نیست باری دم مزنکه سخن دعویست اغلب ما و من
- بخش ۱۰۷ - حکایت آن شخص کی از ترس خویشتن را در خانهای انداخت رخ زرد چون زعفران لبها کبود چون نیل دست لرزان چون برگ درخت خداوند خانه پرسید کی خیرست چه واقعه است گفت بیرون خر میگیرند به سخره گفت مبارک خر میگیرند تو خر نیستی چه میترسی گفت خر به جد میگیرند تمییز برخاسته است امروز ترسم کی مرا خر گیرند جلال الدین محمد مولویاین سخن پایان ندارد کن رجوعسوی آن روباه و شیر و سقم و جوع
- بخش ۱۱۶ - نصیحت کردن مرد مر زن را کی در فقیران به خواری منگر و در کار حق به گمان کمال نگر و طعنه مزن در فقر و فقیران به خیال و گمان بینوایی خویشتن جلال الدین محمد مولویور گدا گوید سخن چون زر کانره نیابد کالهٔ او در دکان
- بخش ۸۸ - شکایت گفتن پیرمردی به طبیب از رنجوریها و جواب گفتن طبیب او را جلال الدین محمد مولویبر نتابد دو سخن زو هی کندتاب یک جرعه ندارد قی کند
- بخش ۱۰۴ - بیان دعویی که عین آن دعوی گواه صدق خویش است جلال الدین محمد مولویگوش کن چون حلقه اندر گوش کنآن سخن را پیشوای هوش کن
- فصل هیجدهم - میفرمود که تاج الدّین قبایی را گفتند که این دانشمندان جلال الدین محمد مولوی… ِمْ سَاهُوْنَ اَلَّذِیْنَ هُمْ یُرَاؤُنَ وَ یَمْنَعُونَ الْمَاعُوْنَ سخن کلی این است: آن نور داری آدمیتی نداری آدمیتی طلب کن مقصود اینست باقی دراز کشیدن است. سخن را چون بسیار آرایش میکنند مقصود فراموش میشود. بقّالی …
- بخش ۱۵۶ - حکایت آن مهمان کی زن خداوند خانه گفت کی باران فرو گرفت و مهمان در گردن ما ماند جلال الدین محمد مولویمرد زن را گفت پنهانی سخنکه امشب ای خاتون دو جامه خواب کن
- بخش ۱۷۲ - گفتن امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه با قرین خود کی چون خدو انداختی در روی من نفس من جنبید و اخلاص عمل نماند مانع کشتن تو آن شد جلال الدین محمد مولویسخت خاکآلود میآید سخنآب تیره شد سر چه بند کن
- بخش ۲۱ - تفسیر این حدیث کی مثل امتی کمثل سفینة نوح من تمسک بها نجا و من تخلف عنها غرق جلال الدین محمد مولویبردریدی در سخن پردهٔ قیاسگر نبودی سمع سامع را نعاس
